حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧ - ارکان سعادت بشر
احتیاجی به آنچه ما آن را «ایمان» مینامیم ندارد، زیرا کارها و حرکتها و فعالیتهای این حیوان بسیار محدود و محصور است، آب خوردنی است و علف خوردنی و جست و خیزی و حداکثر مراقبت فرزندی. هادی حیوان و محرک او و نقطه اتکاء او در این اعمال همان غریزه طبیعی ابتدایی وی است؛ تشنه یا گرسنه میگردد، بدون معطلی و بدون هیچ گونه تردید یا تزلزلی دنبال آب و علف خود میرود.
اگر فرزند آدم شعاع حرکات و کارهایش محدود بود به حرکات طبیعی و غریزی، او نیز برای کارهای خود نقطه اتکایی جز غرایز اوّلی و طبیعی خود نداشت.
اما چه باید کرد که شعاع اعمال و حرکات لازم و ضروری فرزند آدم خیلی طولانیتر از اینهاست، به جهت اینکه اولین چیزی که انسان را با حیوان فرق میگذارد این است که زندگی وی اجتماعی است. زندگی اجتماعی سبب شده که انسان از وجود دیگران بهرههای بیحساب ببرد و به همین دلیل وظایف و تکالیفی در برابر جامعه- که در سایه وی بهره بیحساب میبرد- به عهده دارد. آنجا که پای انجام وظایف و تکالیف اجتماعی است دیگر غریزه و طبیعت حکمفرما نیست و آن سهولت و آسانی و بلکه لذت و بهجتی که در انجام کارهای طبیعی هست در اینجا وجود ندارد. در اینجا بشر فقط سنگینی بار وظیفه و تکلیف را روی دوش خود احساس میکند. بالاتر اینکه احساس میکند که انجام وظیفه و تکلیف در بسیاری از موارد برخلاف طبیعت و میل و غریزه شخصی است. وظیفه از او راستی و امانت و فداکاری و انصاف و عدالت و تقوا و عفت و پاکدامنی میخواهد، و طبیعت شخصی وی برعکس حکم میکند که برای جلب لذت و منفعت شخصی دروغ بگوید و خیانت و دزدی کند، از فداکاری و انصاف و عدالت تن باز زند، جامه تقوا و طهارت و عفت را بیالاید تا به کام رسد. اینجاست که انسان خود را در برابر یک سلسله تصمیمات بزرگ میبیند در جهت مخالف