حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤ - روح اجتماعی مؤمن
فرض کند که این کارفرما و یا این آذوقه را برای خانه خودم تهیه میکنم، پس دیگر نباید غشّ و تقلّب به کار ببرم. و یا در وقتی که معامله میکند باید اینطور فکر کند که خود من خریدار هستم، پس رعایت انصاف و عدالت را بکنم.
رسول خدا فرمود:
مثَل اهل ایمان در دوستی متبادل و عاطفه مشترک همانا مثَل یک پیکر است که چون عضوی درد میگیرد، سایر اعضای جسد بیقراری و همدردی میکنند؛ درجه حرارت بدن بالا میرود و تب عارض میگردد، استراحت و آسایش از تمام بدن رخت برمیبندد، بی خوابی پیدا میشود.
خاصیت موجود زنده این است که بین اعضا و اجزای آن همکاری و همدردی و هماهنگی هست و آن جماد و مرده است که از خراب شدن یک جزء، اثری در سایر اجزاء دیده نمیشود. جامعه نیز به نوبه خود حیات و ممات دارد. روح اجتماعی نیز به نوبه خود حقیقتی است از حقایق این جهان. اگر روح اجتماعی وجود داشته باشد و جامعه زنده و جاندار باشد بدون شک همدردی و همکاری در آن جامعه وجود دارد، دیگر در آن جامعه جنس تقلّبی برای یکدیگر تهیه نمیکنند، به یکدیگر کم نمیفروشند، رعایت انصاف و عدالت را مینمایند، در خوشی و ناخوشی دیگران شریک میباشند.
سالی در مدینه خشکسالی پیدا شد. امام صادق علیه السلام از ناظر خرج منزل خود پرسید: امسال ما در خانه چه داریم؟ او گفت: جای نگرانی نیست، به قدر آنکه تا آخر سال ما را کفایت کند من گندم تهیه و ذخیره کردهام. امام فرمود: فعلًا وضع مردم چطور است؟ گفت: سخت است؛ مردم معمولًا نان روزانه خود را روز به روز از دکان نانوایی تهیه میکنند و به واسطه کمیابی گندم، نان معمولی مردم نیمی گندم و نیمی جو است. امام فرمود: برو هرچه گندم در خانه ما هست به مردم بفروش. او گفت:
این کار صلاح نیست، زیرا دیگر برای ما میسر نخواهد شد گندم بخریم. امام