حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩ - آرزوهای دراز
تمام سخنان زاهدانه و عارفانه خود را از یاد میبرد؛ اگر دنیا به او رو بیاورد هرگز سیر نمیشود و همیشه فریاد «هَلْ مِنْ مَزید» وی بلند است و اگر دنیا به او پشت کرد و محروم شد نمیتواند عزت و آزادمنشی خود را در سایه قناعت حفظ کند و تن به خواری و ذلت میدهد؛ از شکر و سپاسگزاری آنچه دارد عاجز است و نمیتواند آنها را آنچنان که میبایست اداره کند و طمع به زیادتر بسته است؛ نیکان و صالحان را دوست میدارد ولی مثل آنها عمل نمیکند، و گنهکاران را دشمن میدارد و در عین حال داخل حزب و جمعیت آنهاست و خودش یکی از آنهاست؛ از مردن سخت میترسد، چون میداند چه اندازه گناهکار است و در عین ترسی که از مرگ دارد باز به اعمال زشت خود ادامه میدهد؛ وقتی بیمار میشود و در بستر میافتد از کردار خود پشیمان میشود و چون بهبود یافت و سلامت بازگشت، دومرتبه در غفلت فرو میرود؛ در وقتی که ابتلا و گرفتاری [ندارد] مغرور و از خودراضی است و همینکه یک نوع گرفتاری برایش پیش آمد، به ناچیزی خود اعتراف و اقرار میکند؛ در امور مادی دنیایی یک خیالی او را به حرکت و جنب و جوش میآورد ولی برای قایقی که سعادتمندی او وابسته به آنهاست در عین اینکه شک ندارد و یقین دارد، از جا نمیجنبد؛ همیشه معصیت را قبل از وقت پیش خرید میکند و توبه را در وقتش تأخیر میاندازد؛ گناه دیگران اگر هم کوچک باشد در نظرش بزرگ میآید در صورتی که خودش گناهان بزرگتر از آن را مرتکب میشود، و در عوض طاعتهای کوچک خودش در نظرش بزرگ جلوه میکند در صورتی که همان طاعت را وقتی که دیگری انجام دهد آن را کوچک میپندارد.