آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣
یک مقدار این ساختمان را تکان میدهد. اینجا این گونه نیست که خود این ساختمان از درون خودش تکان میخورد، بلکه عاملی از بیرون آن را تکان میدهد. مثال دیگر اینکه انسانی ایستاده باشد و کسی به او تنه بزند.
ولی در آن زلزله عمومی این گونه نیست که چیزی از بیرون، عالم را به زلزله آورده باشد، بلکه جهان از باطن ذات خودش به جنبش درمیآید. در مقام تشبیه مثل این است که جنین وقتی که در رحم است، در ماههای اول هیچ حرکت و تکانی ندارد، بعد ـ مثلا ـ به چهار ماهگی که میرسد برای اولین بار میگویند بچه تکان خورد. آنجا که بچه تکان میخورد آیا عاملی از بیرون تکانش میدهد یا این، خود بچه است که از درون خودش به جنبش آمده؟
آن زلزله عمومی که در همه اشیاء عالم پیدا میشود، معلول قوهای از بیرون نیست، بلکه این تمام عالم است که یک تحول ذاتی و یک وضع دیگری پیدا میکند.
تمام ذرات عالم دارای حیات و شعورند
در واقع این مسئله به مسئله دیگری بستگی دارد و آن این است که آیا این موجوداتی که ما آنها را جماد و بی حس و بی شعور مینامیم، واقعا به تمام معنا فاقد شعورند؟ یا نه، هر موجودی در عالم در حد و درجه خودش[١] از یک نوع شعور و ادراک برخوردار است، گویی این جهان یک صفحه و یک طرفش جامد و مرده و افسرده است و طرف و صفحه و روی دیگرش زنده است. این مطلبی است که قرآن مکرر ذکر میکند؛ گاهی میفرماید «هیچ موجودی نیست الّا اینکه تسبیح گوی
[١] . نمیخواهم بگویم در حد انسان.