آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤
کنند، یعنی اگر نتوانند دانایی خودشان را به یکدیگر منتقل کنند و این آنچه که میداند به آن بگوید و آن آنچه که میداند به این بگوید، آنوقت معلومات هرکدام برای خودش باقی میماند. ]در این صورت[ هرکاری که من کردم شما باید آن را از سر انجام بدهید و هرکاری که شما کردید من باید آن را از سر انجام بدهم. بنابراین همیشه باید درجا بزنیم.
ولی وقتی که من آنچه را که به دست میآورم، از راه زبان به شما منتقل میکنم و شما آنچه را که به دست آوردهاید به من منتقل میکنید، هردو واجد هر دو سرمایه میشویم. بعد نفر سوم، دهم، صدم و هزارم را ضمیمه کنید. وقتی هزار نفر کار کنند و محصول معلوماتشان را روی هم بگذارند آنوقت هر یک نفر معلومات هزار نفر را دارد. اینجاست که علم توسعه پیدا میکند.
این هم کافی نیست، بلکه نسلها نیز باید با یکدیگر ارتباط پیدا کنند. اگر صرفا گفتن در کار باشد این نسل آنچه را که دارد میآموزد و به نسل بعد هم آن مقداری که برایش امکان داشته باشد منتقل میکند، ولی از راه زبان و گوش نمیتوان همه مکتسبات علمی و فرهنگی و مدنی را به نسل بعد منتقل کرد. اینجاست که مسئله قلم و نوشتن به میان میآید. هر نسلی آنچه را که به دست آورده است، نه تنها از راه زبان به نسل بعد منتقل میکند ـ که همه آن قابل انتقال نیست و فراموش میشود ـ ]بلکه از راه نوشتن نیز به نسل بعد منتقل میکند. [اینکه انسان توانست قلم به دست بگیرد و نوشتن را بیاموزد و آنچه را که میداند و مکالمه میکند، به صورت مکتوبها و نوشتهها دربیاورد، گذشته و آینده را به یکدیگر متصل و مرتبط میکند و یک وحدت به وجود میآورد. «گفتن» همزمانها را به یکدیگر متصل میکند و «نوشتن» افرادی را که فاصله زمانی با یکدیگر دارند مرتبط میکند. یک نفر آثار علمیاش را در هزار یا دو هزارسال