آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٠
مکاشفه شیخ بهایی
این داستان را همه علما نقل کردهاند و از مکاشفات معروف شیخ بهایی است. شیخ بهایی علیه الرحمة مرد بزرگی بوده، هم از جنبههای علمی و هم از جنبههای معنوی و عملی. شاگردان زیادی داشته. یکی از شاگردان ایشان مجلسی اول پدر مرحوم مجلسی معروف است[١] . او این داستان را نقل کرده است که ما با عدهای از شاگردانْ همراه استاد (شیخ بهایی) رفته بودیم به زیارت اهل قبور در تخت فولاد اصفهان[٢] ؛ رفتیم سر قبر بابا رکنالدین[٣] (یا از کنار قبر او گذشتیم). یکوقت شیخ به ما گفت: شما چیزی شنیدید؟ ما هیچ کدام چیزی نشنیده بودیم، گفتیم: نه. از همه پرسید، همه گفتیم : ما چیزی نشنیدیم. سکوت کرد و حرفی نزد. ما رفتیم.
از آن به بعد دیدیم وضع شیخ بکلی تغییر کرد؛ یعنی بیشتر از آنچه که سابق به خود میپرداخت و توبه و استغفار و عبادت میکرد، به خود میپرداخت. درس و مباحثه و کار تربیت افراد دیگر را کم کرد و به حال خود پرداخت. برای ما شاگردها یک مسئلهای شد که داستان آن روز چه بود که از ما پرسید شما هم شنیدید یا نه و ما همه گفتیم نه، و بعد از آن دیگر این مرد تغییر حالت پیدا کرد. ولی حشمت و عظمت این استاد مانع بود که از او بپرسیم. او میگوید من از سایر شاگردها جسورتر بودم، بالاخره رفتم از استاد سؤال کردم که آیا ممکن است به ما بفرمایید آن روز که در تخت فولاد کنار قبر بابا رکنالدین در خدمت شما بودیم، شما
[١] . اسم مجلسی معروف ـكه مجلسی مطلق است و «علامه مجلسی» میگوییم، صاحب كتاب بحار الانوار ـ ملامحمدباقر است، اسم پدرشان ملا محمدتقی كه از علمای بسیار بزرگ و صاحب تألیفات است و مقامات معنویزیادی داشته. ملا محمدتقی مجلسی شاگرد شیخ بهایی است.
[٢] . شیخ بهایی و شاگردانش در اصفهان بودهاند.
[٣] . یكی از اولیاء، مردی كه اهل عرفان و معرفت بوده.