آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٥
سؤال آیایی. این که سؤالها این همه تنوع پیدا کرده و این همه الفاظ مختلف برای سؤال در زبانهای مختلف پیدا شده، کشف میکند از اینکه انسان انواع مجهولاتی درباره اشیاء و قهرا انواع نیازها برای دانستن پیدا میکند. یکی از آن نیازها که واقعا هم یک نیاز انسانی است یعنی انسان از آن جهت که یک موجود متعقل و متفکر است و یک موجودی که به یک اصطلاح دیگر «فیلسوف» است (یعنی میخواهد به حقایق اشیاء پی ببرد) آن سؤال را مطرح میکند و این علامتِ کمال عقلانیت و کمال انسانیت است، این است که سؤال میکند «چیست؟»؛ از چیستی سؤال میکند.
همه چیز قابل تعریف نیست؛ یعنی خیلی چیزها را میشود با چیستی سؤال کرد و جواب شنید ]اما برخی را نمیشود،[ چون تعریف کردن یک نوع تحدید کردن و حدود یک شیء را مشخص کردن است. اگر یک شیء حدودش از مشخص کردن برای انسانها خارج باشد این سؤال جواب ندارد؛ به انسان میگویند از چیستی سؤال نکن؛ یعنی مافوق این است که بتوانیم برای تو حدود آن را مشخص کنیم.
قرآن، اول به صورت یک کلمهای که به جای جمله مینشیند یکدفعه میگوید: اَلْقارِعَةُ کوبنده، آن کوبنده. اصلا این جور که طرح میکند برای این است که این سؤال را برانگیزد. وقتی یکمرتبه مطرح میشود: کوبنده، یا آن کوبنده، خود به خود این سؤال در اذهان مطرح میشود و خود وحی از طرف مردم مطرح میکند (خودش موضوع را مطرح میکند، خودش هم آن سؤالی را که بالفطره در مردم برمیانگیزد، از جانب فطرتهای عقلانی بشرها مطرح میکند): مَا الْقارِعَةُ قارعه چیست؟ جواب میدهد: وَ ما اَدْریک مَا الْقارِعَةُ تو چه میدانی که قارعه چیست! یعنی برتر و بالاتر است از اینکه حدود آن را بشود برای شما مشخص