در بارگاه نور - صديق، ناصر الدين - الصفحة ١٠
در يكى از روزها، گروهى از جوانان « اوس» و « خزرج» در بيرون مسجد پيامبـر، دورهم حلقـه زده بودند و دوستانه با يكديگـر سخـن مى گفتند منظره زيباى گفتگوى برادرانه اين نوباوگان مسلمان، يكى از سران يهود را به نام« شاس » كه درمدينه مى زيست، به خشم آورد از اينرو، جوانى يهودى را تحريك كرد تا به محفل دوستانه جوانان مسلمان نفوذ كند و با يادآورى خاطره ناگوار جنگهاى دو طايفه مذكور در عصر جاهليّت، بذر نفاق و تفرقه را درميان آنان بيفشاند.
تفرقـه افكنى آن يهودى به ثمر نشست و كار نزاع جوانان دو گروه بالا گرفت، دست ها به قبضه شمشير رفت و نزديك بود فتنه اى بزرگ بر پا گردد پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) پس ازآگاهى از ماجرا، خود را به سرعت به ميان آنان رساند و فرياد زد:
« خدا را ، خدا را، آيا درحالى كه من درميان شماهستم، ادّعاى جاهليّت را تجديد مى كنيد؟ در صورتى كه خداى بزرگ شما را به اسلام هدايت فرمود و گرامى داشت و رشته جاهليت را قطع كرد و شما را از كفر رهانيد و دلهايتان را به هم نزديك و مهربان ساخت» .[١]
سخنان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) پرده هاى نيرنگ يهوديان را كنار زد و آتش فتنه و تفرقه را خاموش ساخت از اينرو جوانان مسلمان در پرتو روشنگرى
[١] «اللهُ اللهُ ابدعوى الجاهلية وانا بين اظهركم بعد ان هداكم الله بالاسلام واكرمكم به وقطع به عنكم امر الجاهلية واستنقذكم من الكفر والف به بين قلوبكم»؟