در بارگاه نور - صديق، ناصر الدين - الصفحة ١٣٩
اينك براى روشن شدن پاسخ پرسش يادشده مى گوييم:
يارى جستن از غيرخدا، به دو صورت تصورمى شود:
١ ـ صورت نخست آن است كه به گونه اى از انسان يا پديده ديگرى استمداد نمائيم كه ا ورا دراصل هستى يا عملكرد خويش، مستقل دانسته و در يارى رساندن به ما اورا بى نياز از خدا بپنداريم.
شكى نيست كه اين گونه استمداد از غيرخدا، شرك محض است كه قرآن كريم درآيه ذيل، بى پايگى آن را رقم مى زند:
( قُلْ مَنْ ذَالِّذِى يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللّهِ اِنْ اَرادَ بِكُم سُوءاً اَوْ اَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُوْنِ اللّهِ وَلِيِّاً وَ لا نَصِيراً).[١]
«بگو اگر خدا در باره شما اراده عذاب نمايد، كيست كه شما را از او درامان بدارد؟ ويا اگر اراده رحمت فرمايد،(كيست كه ازآن پيشگيرى كند) و آنان براى خود ولى و ياورى نمى يابند».
٢ ـ صورت دوم آن است كه به هنگام يارى جستن از انسانى ديگر، او را آفريده ونيازمند به خدا بدانيم كه از خود، استقلالى ندارد و تأثير بخشى وى نيز از جانب خداى بزرگ، به منظور حل بعضى از مشكلات بندگان، به وى عطاء گرديده است.
براساس اين طرز تفكر، موردى كه از وى يارى مى طلبيم، درحكم واسطه اى است كه پروردگار بزرگ اورا « وسيله» انجام امور قرار داده
[١] سوره احزاب، آيه ١٧ .