تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٨٤ - کلمهها
کلمهها
سلکه: سلک (بر وزن عقل) داخل شدن و داخل کردن.
ینابیع: ینبوع: چشمه و جدول پر آب. جمع آن ینابیع است. نبع:
جوشیدن آب از چشمه.
یهیج: هیچ: خشک شدن. «هاج النبت هیجا: یبس» آن فقط دو بار در قرآن مجید آمده است.
حطام: حطم: شکستن. حطام: شکسته شده و خشک شده (هیزم).
شرح: شرح: وسعت دادن. «شرح الشیء: وسعه» «شرح صدر» وسعت دادن آن.
قاسیة: قسو، قساوت: سخت دلی «قاسیة» سخت.
مثانی:
در مجمع البیان فرموده: ثنی در اصل به معنی عطف است عدد دو را از آن اثنان
گویند که یکی بر دیگری عطف است و رویهم حساب میشوند، به درود، ثنا گویند
زیرا که در مدح کردن صفات نیک به هم عطف میشود، استثناء نیز از آنست که
مستثنی بر مستثنی منه عطف میشود، مثانی جمع مثنیه است و به معنی منعطف
میباشد یعنی آیاتی که با هم دیگر انعطاف و سازش دارند.
تقشعر: «اقشعر جلده» یعنی پوستش لرزید و منقبض گردید. «قشعریرة»:
لرزیدن.
عوج: (بر وزن عنب) کج، اسم مصدر است، و بر وزن شرف مصدر است به معنی کجی، کج نبودن عبارت دیگر حق و راست بودن است.
متشاکسون: شکس: بد خلقی. و به فتح اول و کسر دوّم وصف است به معنی بد خلق. متشاکس: مخاصمه گر بد خلق.