پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٣ - محدوده علم غيب و چگونگى آن
غيب باخبر مىشوند، يا اينكه در هر حال كه خدا اراده كند و به اصطلاح حالت «بسط» به آنها دست دهد از اين اسرار با خبر مىشوند، و در حالى كه اين اراده برگرفته شود و به اصطلاح حالت «قبض» حاصل گردد، اين علوم موقتاً پنهان مىشود.
شاهد اين نظر (در شكل اوّل) رواياتى است كه مىگويد: امامان و پيشوايان معصوم هنگامى كه مىخواستند چيزى را بدانند مىدانستند، مرحوم كلينى در اين زمينه بابى در اصول كافى منعقد كرده تحت عنوان انَّ الْائِمَّةَ اذَا شَاؤُا انْ يَعْلَمُوا عَلِمُوا «امامان هرگاه اراده مىكردند چيزى را بدانند مىدانستند». [١]
اين بيان در مورد علم پيامبران و امامان بسيارى از مشكلات را نيز حل مىكند، از جمله اينكه چرا مثلًا امام حسن عليه السلام از كوزه زهرآلود آب نوشيد؟ و امام هشتم عليه السلام انگور يا انار زهر آلوده را تناول فرمود؟ چرا فلان فرد ناباب را به عنوان قضاوت يا فرماندارى انتخاب كردند؟ و چرا يعقوب از وضع خود اين همه نگران بود؟ با اينكه فرزندش مقامات عالى را طى مىكرد، و سرانجام فراق مبدل به وصال مىشد چرا ... و چرا ...؟
در تمام اين موارد ممكن است گفته شود آنها اگر مىخواستند بدانند مىدانستند، ولى آنها مىدانستند كه خداوند براى امتحان يا مصالح ديگر به آنها اجازه نداده است آگاهى پيدا كنند.
با ذكر يك مثال مىتوان اين مسأله را روشن ساخت: اگر كسى نامهاى به دست ديگرى بدهد كه در اين نامه اسامى افراد زيادى يا مقامات آنها ذكر شده باشد، و يا حقايق مكتوم ديگرى در آن آمده باشد.
او اگر بخواهد از اين حقايق با خبر بشود در نامه را باز مىكند و آگاه مىشود، ولى تا در نامه باز نشده از آنها با خبر نيست، ضمناً شخص بزرگى كه نامه را به دست او داده گشودن در نامه را موكول به اذن و اجازه خود كرده است.
[١]. همان مدرك، صفحه ٢٥٨ (در اين باب سه روايت به همين مضمون نقل شده است) مرحوم علّامه مجلسى در مرآت العقول نيز در جلد ٣، صفحه ١١٨ به آنها اشاره كرده است.