پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٣ - ٩- پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم
وَاتَّقِ اللَّهَ.
در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در ميان دو جريان قرار گرفته بود: از يكسو فكر مىكرد اگر صلح ميان دو همسر حاصل نشود و كارشان به طلاق و جدايى بيانجامد بايد براى جبران شكستى كه دامنگير دختر عمهاش زينب شده كه حتى برده آزاد شدهاى او را طلاق داده، وى را به همسرى خود برگزيند، و از سوى ديگر از اين بيم داشت كه مردم مخصوصاً منافقان كه منتظر بهانه بودند اين امر را از دو جهت بر او خرده گيرند:
نخست اينكه يك سنت ريشهدار جاهلى عرب را درهم مىشكست كه همسر پسر خوانده را همچون همسر فرزند حقيقى مىدانستند و ازدواج با او را همچون ازدواج با عروس خود حساب مىكردند.
ديگر اينكه ازدواج با همسر مطلقه يك برده آزاد شده را دون شأن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فكر مىكردند و بر او عيب مىشمردند.
ولى اراده خداوند بر اين تعلق گرفته بود كه بعد از آن جدايى، اين ازدواج صورت گيرد، و اين سنت غلط درهم كوبيده شود، و همانگونه كه ذيل آيه مىگويد: «مؤمنان در ازدواج با همسران مطلقه پسر خوانده خود هيچ محذورى نبينند» لِكَىْ لَايَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً.
بنابراين آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دل مخفى مىداشت و سرانجام خداوند آن را آشكار ساخت همان ازدواج با همسر زيد بود، در صورتى كه زيد اصرار به طلاق او داشته باشد.
و چيزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از آن بيم داشت عكس العملهايى بود كه انتظار مىرفت در مقابل شكستن اين سنت جاهلى و همچنين ازدواج با زنى كه در شأن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نبود نشان دهند؛ ترس تا زمانى بود كه فرمان قطعى الهى صادر نشده بود؛ ولى هنگامى كه فرمان قطعى صادر شد كه تو وظيفه دارى با آن زن مطلقه ازدواج كنى و هر دو سنت غلط را درهم بشكنى و حتى صيغه اين عقد را خداوند جارى كرد