پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٧ - ٧- سليمان عليه السلام
مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالى، كَمُلْكِ آلِ ابْرَاهيمَ وَ مُلْكِ طَالُوتَ وَ ذِى الْقَرْنَيْنِ، فَقَالَ سُلَيْمَانُ هَبْ لِى مُلْكاً لَايَنْبَغى لِاحَدٍ مِنْ بَعْدى انْ يَقُولَ انَّهُ مَأْخُوذٌ بِالْغَلَبَةِ وَ الْجُوْرِ وَ اجْبَارِ النَّاسِ فَسَّخَرَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ الرِّيْحَ ... وَ سَخَّر اللَّه عَزَّوَجَلَّ لَهُ الشَّيَاطينَ ... وَ عُلِّمَ مَنْطِقَ الطَّيْرِ، وَ مُكِّنَ فِى الْارْضِ، فَعَلِمَ النَّاسُ فِى وَقْتِهِ وَ بَعْدَهُ انَّ مُلْكَهُ لَايَشْبَهُ مُلْكَ الْمُلُوكِ الْمُختَارِينَ مِنْ قِبَلِ النَّاسِ، وَ الْمَالِكِينَ بِالْغَلَبَةِ وَ الْجُورِ:
«حكومت بر دو گونه است حكومتى كه از طريق ظلم و غلبه و اجبار مردم به دست مىآيد، و حكومتى كه از سوى خدا است مانند حكومت خاندان ابراهيم و طالوت و ذوالقرنين.
سليمان از خدا تقاضا كرد حكومتى به او دهد كه هيچكس نتواند بعد از او بگويد:
از طريق غلبه و ظلم و اجبار مردم به دست آمده است، لذا خداوند متعال باد را مسخر فرمان او ساخت ... و نيز خداوند متعال شياطين را مسخر او كرد ... و سخن گفتن پرندگان را به او تعليم داد، و حكومت او را در زمين مستقر نمود، به همين جهت در آن زمان و زمانهاى بعد مردم دانستند كه حكومت او هيچ شباهتى به حكومتى كه مردم آن را انتخاب مىكنند، و يا از طريق غلبه و زور و ظلم حاصل مىشود ندارد». [١]
منظور از اين حديث اين نيست كه سليمان تقاضاى ملك انحصارى كرد، بلكه تقاضاى حكومتى كرد كه مردم نتوانند درباره آن چون و چرا داشته باشند، و او را متهم به زور و ظلم كنند، لذا خداوند اين حكومت را آميخته با معجزات عجيبى كرد كه نشان دهد از سوى خدا است، نه از سوى مردم، و نه از طريق قهر و غلبه. [٢]
سوّمين مطلبى كه درباره سليمان در ارتباط با مقام عصمت او مورد بحث قرار گرفته چيزى است كه در سوره ص در آيه ٣١ تا ٣٣ آمده است آنجا كه مىفرمايد: اذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِّىِ الصَّافِناتُ الْجِيَادُ* فَقَالَ انِّى احْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّى حَتّى
[١]. نورالثقلين، جلد ٤، صفحه ٤٥٩، حديث ٥٦.
[٢]. بنابراين تفسير جملهاى در آيه در تقدير است و تقدير چنين است: وهب لى ملكا لا ينبغى لاحد من بعدى ان يقول ليس من قبل اللَّه.