پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٠ - راه چهارم- گواهى پيامبران پيشين
زيرا منظور پيامبر پيشين از چنين خبرى هرگز معماگويى و لغز نبوده، مسلّماً او نمىخواسته بر روى يك «رازمگو» سرپوش ابهام بگذارد، بلكه او مىخواسته از يك حقيقت مهم كه سرنوشت آيندگان به آن بستگى داشته، پرده بردارد، و پيروان خود را نسبت به پيامبر آينده از شك و ترديد و سرگردانى بيرون آورد، روشن است در چنين مقامى بايد با صراحت تمام و بىپرده سخن بگويد، و از هرگونه ابهام و پردهپوشى كه دستاويزى براى مدعيان دروغين و ماجراجويان خواهد شد به شدت بپرهيزد.
بعضى از دين سازان حرفهاى دست به تاويلات و توجيهات عجيب و غريبى در كتب آسمانى زده، و كار به جايى رساندهاند كه از حساب «ابجد»! بعنوان يك مدرك مهم استفاده كرده، و به حسابهايى نظير آنچه فالگيران و طالعبينان مىكنند متشبث شدهاند؟!
نمىدانيم اينها چگونه فكر مىكنند، نبوت يك پيامبر كه بايد راهنماى جهان بشريت باشد يك مطلب قاچاق و مرموز نيست كه مانند اسرار كيمياگران قديم براى اينكه به دست نااهلان نيفتد آن را به حساب ابجد «صغير» و «كبير» ادا كنند!
٤- علايم و مشخصاتى كه در گفتار پيامبران پيشين ذكر شده بايد كاملًا بر وضع مدعى جديد تطبيق كند، نه اينكه مجبور باشيم بوسيله دست كارى و كم و زياد كردن آن را منطبق سازيم، هر كجا كمبودى داشت از خودمان چيزى روى آن بگذاريم، و هر كجا اضافهاى داشت از آن برداريم، اگر چنين كنيم مسلّماً خود را فريب دادهايم، و چنين پيامبرى مبعوث «افكار شيطانى» ماست نه مبعوث از طرف خدا!
اگر اين جهات چهارگانه در اخبار پيامبر پيشين جمع باشد مىتوان بوسيله آن مقام نبوّت مدعى جديد را شناخت، و اگر يكى از اينها هم ناقص باشد نتيجه صحيحى از آن به دست نمىآيد.
به هر حال در قرآن مجيد حدّاقل در دو مورد به اين مسأله اشاره شده است كه در اين بحث كلى (نبوّت عامه) به توضيح اجمالى آن قناعت كرده و شرح آن را به «نبوّت