پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٧ - ٢- نوح عليه السلام
نبودند (و كسى فكر الوهيت آنها را در سر نپروراند).» [١]
نتيجه
آنچه در مورد آدم و همچنين در مورد ساير انبياء آمده است كه آنها مرتكب گناه و عصيان شدند سه جواب عمده دارد كه هر كدام به تنهايى براى پاسخ از آن كافى است، و در عين حال منافاتى با هم ندارند، يعنى اين تعبيرات در مورد حضرت آدم عليه السلام ممكن است هم ناظر به ترك اوامر آزمايشى باشد، و هم ارشادى، و هم ترك اولى، اما در ساير انبياء تنها مىتواند ناظر به دو قسمت اخير يعنى ترك اوامر ارشادى و ترك اولى بوده باشد (دقت كنيد).
٢- نوح عليه السلام
در داستان نوح مىخوانيم: در آن هنگام كه طوفان شروع شد، بر اثر بارانهاى سيلابى از آسمان، و جوشش آبها از زمين در مدت كوتاهى آب همهجا را فرا گرفت و نوح و يارانش سوار بر كشتى شدند، و فرزندش بر اثر نافرمانى در برابر پدر و تخلف از ايمانى كه شرط ورود به آن كشتى نجات بود گرفتار غرقاب شد، نوح رو به درگاه خد كرده و عرض نمود: «خداوندا! فرزندم جزء خاندان من است و تو قول دادهاى آنها را نجات بخشى» در اين هنگام خطابى عتابآميز متوجه نوح شد: «اين فرزند مشرك از اهل تو محسوب نيست! چرا تقاضايى مىكنى كه بر آن آگاهى ندارى»!
در اين موقع نوح در مقام اعتذار برآمد و به درگاه الهى عرضه داشت: «پروردگارا! به تو پناه مىبرم از اينكه چيزى از تو بخواهم كه از آن آگاهى ندارم، و اگر مرا نبخشى و رحمنكنى از زيانكاران خواهم بود» قَالَ رَبِّ انِّى اعُوذُ بِكَ انْ اسْئَلَكَ مَا لَيْسَ لِى بِهِ عِلْمٌ وَ الَّا تَغْفِرلِى وَ تَرْحَمنِى اكُنْ مِنَ الْخَاسِريِنَ. [٢]
[١]. «تفسير نورالثقلين»، جلد ٣، صفحه ٤٠٤، حديث ١٦٣.
[٢]. سوره هود، آيه ٤٧.