پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٨ - ٢- قرآن و علوم ديگر انبيا
٤- در مورد موسى نيز اين معنا به وضوح در قرآن مجيد ديده مىشود، داستان «خضر» و «موسى» با آن شرح و تفصيل ظريف و پرمعنايى كه در سوره كهف آمده (هرچند نام خضر صريحاً در قرآن ذكر نشده) نشان مىدهد كه علومى نزد خضر بود كه موسى از آن آگاهى نداشت، و او نزد «خضر» آمد تا گوشهاى از آن علوم را از وى بياموزد.
اين علوم امورى به شريعت و ريشهها و شاخ و برگهاى دين نبود، بلكه حقايقى مربوط به تكوين و زندگى انسانها بود، مانند آن كِشتى كه متعلق به گروهى از مستضعفان بود و پادشاه ظالمى قصد غصب آن را داشت و خضر با سوراخ كردن آن، مانع غصب آن شد، و يا جوان كافرى كه در آينده ممكن بود پدر و مادر با ايمان خود را منحرف سازد و خضر او را به قتل رساند و يا ديوارى كه در زير آن گنجى از آن يتيمان نهفته شده بود و خضر مىخواست با تعمير ديوار آن را حفظ كند، با تدبير خاص خود همواره به يارى افراد مظلوم و با ايمان مىشتافت ولى چون موسى از حقايق پشت پرده آگاه نبود عمل خضر را زننده و نادرست و غير منطبق بر موازين شرع مىپنداشت، لذا چنان بر آشفته مىشد كه بارها تعهدى را كه با خضر در زمينه عدم اعتراض بر كارهايش قبل از توضيح كافى داشت، به فراموشى سپرد، و سخت به او اعتراض كرد، و بعد از آن كه متوجه اشتباه خود شد عذر خواهى نمود.
اين داستان با تمام ريزه كارىهاى جالبى كه در آن است اين حقيقت را بازگو مىكند كه موسى به فرمان خدا درصدد يادگيرى چنين علومى از خضر بود، در حالى كه اين علوم دخالتى در مسأله ابلاغ نبوت نداشت، هرچند سبب تكامل آن به خاطر بينش عمقتر از مسائل مىشد.
و اگر خضر را هم پيامبر بدانيم (چون در نبوت او ميان مفسّران و محدثان اختلاف است) باز به اين نتيجه مىرسيم كه نزد او علومى ماوراى علوم شريعت بود، و اصولًا آگاهى انبيا بر اين گونه حقايق نشان مىدهد كه خداوند آنها را مجهز به علوم زيادى كرده است تا توانايى بيشترى بر هدايت خلق و ارائه طريق و ايصال به مطلوب پيدا