اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٥٣٥ - تبادل نظر پیرامون موضوعات سیاسی
زیرکی گفتم اگر سازمان کا. گ. ب. و سیا می خواهند کار مفیدی انجام دهند بهتر است علیرغم خواست
کنگره این مزاحمها را از بین ببرند. کازانکین خندید و در کمال تعجب موافقت خود را اعلام نمود.
٧ شخص کازانکین
در نتیجه یک عمل جراحی جهت مداوای خونریزی داخلی، نصف معده کازانکین برداشته شده بود.
عکس العمل معده اش در برابر پیتزای مخصوصی که سفارش داده بود بسیار آشکار بود. حالت بازی
معده اش به خاطر فلفل و ادویه جات زیاد پیتزا حاکی از فعل و انفعالات شدید بود. وی گفت که همسرش
یلینا در ویتنام تحصیل کرده و در روزهای قبل از آن در لائوس به سر می برده است. ١٦ سال پیش هر دوی
آنها در مؤسسه امور خارجه مسکو تحصیل می کردند که منجر به ملاقات و ازدواج آنها گردید. آنها یک
دختر ١٣ ساله دارند که در ژوئن آینده به ایران خواهد آمد و یک پسر ٨ ساله و یک کودک ٨ ماهه دارند.
کازانکین خیلی اصرار داشت که یک بار دیگر با هم نهار بخوریم و با هم تاریخ ٢٨ آوریل را انتخاب
کردیم. او دو بروشور حاوی سخنان برژنف و کاسیگین را به مناسبت بیست و پنجمین کنگره CPSU به من
داد. ظاهرا من جایگزین اسکودرو به عنوان رابط بین سفارت شوروی و سفارت آمریکا شده ام.
جان دی. استمپل
تبادل نظر پیرامون موضوعات سیاسی...
سند شماره (٢٤)
سرّی / غیر قابل انتشار برای بیگانگان صورت مذاکره
شرکت کنندگان: دکتر گنادی کازانکین دبیر دوم سفارت روسیه جان دی. استمپل، مقام سیاسی زمان و
مکان: ٢٨ آوریل ١٩٧٦ ٨ اردیبهشت ماه ١٣٥٥، رستوران تیفانی و استیک هاوس تهران
موضوع: تبادل نظر پیرامون موضوعات سیاسی
کازانکین که در خارج از سفارت منتظر من بود، اظهار داشت که اشتباها کلید ماشین را در داخل
ماشین گذاشته و درب آن را قفل کرده است و نمی تواند آن را باز کند. او از من خواست که به جای اینکه به
سفارت تلفن بزنم تا کلید اضافی را بیاورند از مکانیک سفارت خودمان بخواهیم که درب ماشین را باز
کند. پس از بررسی با OR از مکانیک خودمان خواستم که درب ماشین را باز کند. چون متخصص آنها
برای صرف نهار رفته بود، کازانکین و من به رستوران تیفانی رفتیم. بعدا مکانیک درب ماشین را باز کرده
بود و آن را به پارکینگ سفارت آورده بود و کلید را برایمان در آنجا گذاشته بود. در حالی که سوار ماشین
می شد به او گفتم که حتما ماشین مورد بازرسی دقیق قرار خواهد گرفت. او با خنده گفت حتما.
کازانکین در طول نهار بسیار عصبی و دچار حواس پرتی شده بود. بعدا پیشنهاد کرد که پس از صرف
نهار به استیک هاوس تهران رفته یک فنجان قهوه صرف کنیم. از آنجایی که من صورتحساب نهار را
پرداخته بودم فکر می کنم او هم می خواست رسیدی به دست آورد تا عذری موجه برای بیرون ماندنش از
ماشین داشته باشد. به هنگام جدایی، او با دقت تاریخ ١٢ ماه مارس را به عنوان روز ملاقات بعدی تعیین
کرد و با خنده گفت که این بار حتما کلیدش را به همراه خواهد آورد. فکر نمی کنم که او داوطلبانه به
سفارت خودش بگوید که چرا ماشینش از پارکینگ ما سر درآورده است.
نهار به خوبی صرف شد و صحبت با گفتگو درباره زندگی در تهران آغاز گردید. کازانکین از من پرسید