اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٢٢٢ - یک دولت فلسطینی باید تشکیل گردد
مبارزه با آرمانهای فلسطین
یکی از دیپلماتهای میانه رو عرب که گهگاه با او به صحبت پیرامون اختلاف اعراب و اسرائیل
می نشینم می گوید پیمان ساف برای نابود ساختن اسرائیل مانند تهدیدی است که از طرف یک کودک در
قبال یک فرد بالغ عنوان می شود، عکس العمل اسرائیل نیز توام با رویگردانی فرد بالغ از کودک است: «من
با تو درگیر نخواهم شد.» همکار من می افزاید، اسرائیل این موضوع را بسیار بزرگ جلوه می دهد، ولی در
عین حال می گوید که با اعراب وارد مذاکره خواهد شد.
باید اذعان داشت که این دیپلمات به نگرانی اسرائیلیها در قبال ساف پی نبرده است. اسرائیل نمی پذیرد
که نباید مقاصد ساف را چندان جدی گرفت، باید به حمله اخیر اسرائیل به جنوب لبنان فکر کرد تا به عمق
نظریه اسرائیل در این خصوص پی برد. مطالب عنوان شده توسط نخست وزیر بگین طی ملاقات با وزیر
امور خارجه ونس در اورشلیم به تاریخ ١٨ مرداد نیز موضوع را بیشتر روشن می کند: نخست وزیر گفت
ساف ممکن است ضعیف باشد، اما می خواهد اسرائیل را نابود سازد و این درست همان حرفی است که
هیتلر در اوائل سالهای ١٩٣٠ یعنی زمان ضعف خود در مورد یهودیان زده بود. من تا حدودی با این نظریه
موافق هستم، ولی فلسطینیها به هیچ وجه قابل مقایسه با نازیها نیستند. باید به طرز روشنفکرانه ای حقوق
فلسطینیها را از خطاهایشان و توانائیهایشان را از مقاصدشان جدا نمود، حتی اگر انجام آن برای اسرائیلیها
و یا ضد تروریستهای جهان دشوار باشد. گذشته از آن اسرائیل باید بیش از همه به قدرت خود اعتماد پیدا
کند. همان گونه که همکار عرب من می گوید، اسرائیلیها باید خودشان پی برده باشند که فلسطینیها قادر به
سرنگونی آنها نیستند.
علاوه بر این، اسرائیل باید اعتراف کند که در روابط اسرئیل و اعراب تغییرات بسیاری پدید آمده است.
یعنی اعراب به طور کلی پذیرفته اند که اسرائیل در اینجا خواهد ماند. سفر سادات به اورشلیم نیز نقطه آغاز
این تغییر بود. برای آن دسته از ما که شاهد عصیان ملی گرایی اعراب در ١٥ یا ٣٠ سال پیش یعنی زمانی که
اسرائیل «غاصب خاک اعراب» شناخته شده بودیم، سفر سادات یک رویداد شگفت انگیز به شمار می آید.
برای اعراب که از دیرباز یکی از طرفین سرسخت این تضاد را تشکیل می دادند، این حرکت یک نوع تغییر
روانی است.
همراه این تغییر نیز کاهش تدریجی ندای اتحاد عربی بود که ظهور عینی آن پس از جنگ ١٩٦٧ در
موضوع عهده دار شدن آرمان توسط فلسطینیها تجلی یافته است. بنابراین آنچه که رئیس جمهور مصر در
مورد حق حیات اسرائیل می گوید خیلی کمتر از زمان ناصر مورد قبول فلسطینیها قرار می گیرد با این
وصف رابطه پیچیده بین ناسیونالیزم فلسطینی «عربی» نتایج مختلطی داشته است. فلسطینیها نشان
داده اند که می خواهند خودشان سخنگوی خود باشند، ولی نتوانسته اند در مورد موضع جدید خود
سرمایه گذاری کنند. واقع امر این است که آنها نیرومندتر از گذشته نشده اند؛ ولی اختلاف موضوع در
اینجاست که آنها بیشتر شبه نظامی شده و اهداف و شعارهایشان را تحت کنترل درآورده اند.
وابستگی آنها به یک یا چند دولت عربی هنوز کامل است. به همین علت است که می توان سفر سادات
را نوعی حرکت عربی تصور کرد، و باید از آن طوری بهره برداری کرد که بهانه ای برای اقلیت اعراب تندرو
پیدا نشود. چک و چانه زدنهای تاریخی به رسمیت شناخته شدن اسرائیل و اعراب موفق خواهد شد، در
صورتی که اسرائیلیها شکل یا ظواهر امر (یعنی عصیان فلسطینی) را به خاطر محتوای آن (یعنی