ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢١٠ - مقصود
خالق خود را ترك كرد و در برابر سنگى به نيايش پرداخت؟ بنظر تو او چگونه آدمى است؟ برخى گويند: كسى كه اطاعت هواى نفس خود كند، هواى خود را خداى خود ساخته است.
(أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا): آيا تو كفيل و حافظ اويى و او را از پيروى هوى و هوس و پرستش بت باز ميدارى؟ يعنى تو چنين نيستى. برخى گويند: يعنى آيا تو مىتوانى كسى را كه فكر و تدبر نميكند، هدايت كنى؟ يعنى نميتوانى. چون وكيل كسى است كه كفايت كند و كفايت كردن قدرت لازم دارد و قدرت كفايت، مخصوص خداست.
(أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ): آيا گمان ميكنى اكثر آنها سخن ترا بقصد فهميدن مىشنوند يا در باره گفتار و معجزات تو تعقل مىكنند؟ يعنى چنين گمانى در باره آنها نداشته باش.
(إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا): آنها مثل چهار پايانند كه مطالب را مىشنوند، اما تعقل نميكنند. بلكه از چهارپايان هم گمراهترند. زيرا تمكن بر معرفت دارند و معرفت پيدا نميكنند. اما چهارپايان تمكن ندارند. علاوه بر اين حيوانات به الهام خدايى سود و زيان خود را تشخيص ميدهند و كارى كه برايشان زيان داشته باشد، انجام نميدهند. اما اينها راه هلاك و نجات را شناختهاند و از راه نجات فرار ميكنند و در پى گمراهيند. بنا بر اين از حيوانات گمراهترند.
پس از آن تشويق مىكند كه انسان در باره دلائل يگانگى و قدرت كامله خداوند بينديشد، مىفرمايد:
(أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَ): خطاب به پيامبر و مقصود همه مكلفين است. يعنى آيا بكار خداى خود نمينگرى كه چگونه سايه را گسترش ميدهد؟
مقصود تحولات سايه است از بامداد تا شام. گسترش سايه بهنگامى است كه خورشيد مخفى باشد. هم چنان كه سايه بهشت بواسطه نبودن خورشيد هميشه گسترده است.
ابو عبيده گويد: سايه آن چيزى است كه بوسيله آفتاب برچيده شود. مثل