ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢١١ - مقصود
سايه صبح. يا آفتاب را برچيند، مثل سايه عصر. اولى را «ظل» و دومى را «فىء» گويند.
برخى گويند: منظور از «ظل» سايه شب است كه صحن گيتى را پوشانده است.
(وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً): اگر ميخواست سايه را دائمى ميكرد و بوسيله آفتاب سايه را از بين نمىبرد. چنان كه ميفرمايد:(قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَداً إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ) (بگو: آيا ديديد؟ اگر خدا شب را تا روز قيامت بر سر شما ادامه ميداد: قصص ٧١) اين آيه دلالت دارد بر اينكه اگر خدا بخواهد خورشيد را از حركت باز ميدارد تا سايه هميشه ثابت بماند و اين بر خلاف گفتار فلاسفه است[١].
(ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا): آن گاه خورشيد را بر سايه دليل قرار داديم.
ابن عباس گويد: خورشيد دليل سايه است. زيرا اگر آفتاب نبود، سايه شناخته نميشد. همه چيز بضدش شناخته مىشود. برخى گويند: يعنى خورشيد را دليل سايه كرديم زيرا با آمدن خورشيد سايه از بين مىرود. برخى گويند: دليل بودن خورشيد نسبت به سايه بخاطر اين است كه وقتى خورشيد برآيد، سايه كم ميشود و وقتى خورشيد در سراشيبى قرار ميگيرد، سايه زياد ميشود. برخى گويند: «على» به معنى «مع» است. يعنى خورشيد را با سايه دليل يگانگى خود قرار داديم.
(ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً): آن گاه سايه را با بر آمدن آفتاب جمع كرديم.
زيرا با بالا آمدن خورشيد، سايه كم ميشود. در اينجا بيان ميكند كه اين كار بر خداوند آسان است. برخى گويند: يعنى سايه را در نهان جمع مىكنيم. زيرا سايه يكباره از بين نمىرود، بلكه تدريجاً برچيده مىشود.
(وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً): خدا كسى است كه شب را براى شما
[١]- مؤلف بر حسب هيئت بطلميوسى كه زمين را مركز و خورشيد را متحرك ميداند، سخن گفته است. لكن بر حسب هيئت جديد زمين متحرك و برگرد خورشيد مىچرخد. البته اصل مطلب صحيح است. يعنى اگر خدا بخواهد زمين را از حركت وضعى باز ميدارد و در نتيجه شب يا سايه ثابت مىماند.