ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٩٦ - مقصود
تو هم شيفته او شدى؟! عقبه جواب داد: نه. لكن او بخانه من آمده بود و ميخواست طعام مرا نخورد. من شرم كردم كه او بدون خوردن طعام از خانه من بيرون رود. از اينرو شهادتين گفتم. تا او طعام مرا بخورد.
ابى گفت: من از تو راضى نميشوم. مگر اينكه بروى و آب دهان بر صورتش بيفكنى. عقبه همين كار كرد و مرتد شد و شكمبه حيوانى را بر دوش پيامبر انداخت.
پيامبر فرمود: ترا در بيرون مكه نمىبينم مگر اينكه سرت با شمشير برگيرم.
در جنگ بدر دست و پايش را بستند و سرش را بريدند.
ابى نيز در جنگ احد بدست خود پيامبر خدا بقتل رسيد.
ضحاك گويد: وقتى عقبه آب دهان بصورت پيامبر خدا افكند. آب دهان بصورت خودش افتاد و گونههايش را سوزانيد. اين اثر تا وقت مرگ با او بود.
برخى گويند: اين آيه در باره هر كافر يا ظالمى كه در كفر يا ظلم بروى ديگرى كند و امر خدا را اطاعت نكند، نازل شده است. امام صادق فرمود: هيچ مردى از قريش نيست، جز اينكه يك يا دو آيه در بارهاش نازل شده كه او را به بهشت يا دوزخ سوق ميدهد و در باره بعديها نيز صادق است.
مقصود:
در باره معرفى وضع روحى كافران و گفتار ايشان مىفرمايد:
(وَ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ): آنان كه اميدى به ملاقات پاداش ما ندارند و معاد را منكرند، گفتند: چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و رسالت محمد ٦ را بما خبر ندادند؟! بعضى گفتهاند: رجاء در لغت تهامه و هذيل بمعنى ترس است. زيرا كسى كه به چيزى اميد دارد، مىترسد كه از او فوت شود.
(أَوْ نَرى رَبَّنا): چرا خداى خود را نمىبينيم كه بما دستور دهد محمد را تصديق و اطاعت كنيم؟ جبائى مىگويد: اين جمله دلالت دارد بر اينكه آنها خدا را جسم مىدانستند و ميخواستند او را به چشم ببينند.