پرسشها و پاسخها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧ - ١ مقصود از « حكومت دينى» چيست؟
١. مقصود از «حكومت دينى» چيست؟
حداقل سه معنا ممكن است از «حكومت دينى» اراده شود؛ ١. حكومتى كه تمام اركان آن بر اساس دين شكل گرفته باشد. ٢. حكومتى كه در آن احكام دينى رعايت مىشود. ٣. حكومت دينداران و متدينان.
اين سه معنا و تفاوت آنها را با يكديگر چنين مىتوان توضيح داد: طبق معناى اوّل، حكومت دينى حكومتى است كه نه تنها همه قوانين و مقررات اجرايى آن برگرفته از احكام دينى است، بلكه مجريان آن نيز مستقيماً از طرف خدا منصوبند، يابه اذن خاص يا عام معصوم منصوب شدهاند چنين حكومتى «حكومت دينى» ايدهآل و كمال مطلوب است، زيرا حكومتى با اين خصوصيات از پشتوانه حكم الهى برخوردار است و بر اساس اراده تشريعى خدا شكل گرفته است. پس حكومت رسول الله(صلى الله عليه وآله) و امام معصوم و نيز حاكميت افرادى مانند مالك اشتر در زمان حضور معصوم و يا حكومت ولى فقيهِ جامع شرايط در عصر غيبت اين گونه است.
امّا طبق معناى دوم لازم نيست شخص حاكم، منصوب مستقيم يا غير مستقيم خدا باشد. در اين صورت مجرى اين حكومت پشتوانه الهى ندارد و دينى بودن حكومت فقط به اين معناست كه قوانين دينى در اين حكومت رعايت مىشود. حتى طبق اين معنا لازم نيست تمامى قوانين حكومت برگرفته از احكام و قوانين شرع باشد بلكه كافى است كه تا حدودى احكام و ارزشهاى دينى در اين حكومت رعايت گردد. اين شكل از حكومت در مرتبه بعد از حكومت دينى به معناى اول قرار دارد.
براساس معناى سوم اصلاً رعايت يا قوانين اسلامى هم لازم نيست بلكه همين كه حكومتى مربوط به جامعهاى است كه افراد آن متديّن هستند چون شهروندان متديّن هستند حكومت هم، مسامحتاً دينى بحساب مىآيد. مشابه اين تعبير، تعبير فلسفه اسلامى است كه بعضى آن را «فلسفه مسلمانان» معنا مىكنند يعنى فلسفهاى كه در بين مسلمانان رايج است هر چند منطبق با تفكر اسلامى نباشد از اين رو براى صدق اين معناى سوم حكومت دينى، ضررورتى ندارد كه