پرسشها و پاسخها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٩ - قرائت هاى مختلف از دين يعنى چه؟ و با اختلاف فتاواى مراجع در بعضى از مسائل چه فرقى دارد؟
مسلمان برداشت خاصّى از دين و وحى الهى دارد، غير از آنچه مسيحى و يهودى دارد و بالعكس؛ و دين به عنوان حقيقت واحد و ثابت مختص خداست و هيچ انسانى و حتّى پيامبران را بدان راهى نيست و آنچه در حوزه معرفتى انسان قرار مىگيرد تنها برداشت ذهنى و فهم بشرى اوست. به عنوان مثال، پيامبر(صلى الله عليه وآله)ـ العياذ بالله ـ برداشتى مطابق با شرايط فيزيكى و اجتماعى و ارزشهاى زمان خود از وحى الهى و دين داشته است و هرگز دين را آنچنان كه نزد خداست درك نكرده، در مقام تبليغ هم معجونى فراهم آمده از دريافت ناخالص، پيشينههاى فكرى و حالات روحى خود را به ديگران القاء كرده است.
طرفداران اين نوع تفكر مىگويند چه بسا امروزه به لحاظ پيشرفت علم، ما خود بهتر از پيامبر(صلى الله عليه وآله) از دين برداشت كنيم؛ در عين حال چنين اظهار مىكنند كه آنچه در دسترس بشر قرار مىگيرد هيچ تضمينى بر صحّت آن وجود ندارد. بنابراين، هيچ كس حق ندارد ادّعا كند كه فهم من از ديگرى برتر است و بر همين اساس صراطهايى مستقيم به جاى صراط مستقيم خواهيم داشت و همه برداشتها، در عين چندگانگى، جلوههايى از حقّاند كه همگى ما را به يك مقصد مىرسانند! و در نتيجه دينى بر دين ديگر ترجيح ندارد.
بديهى است كه بر اساس اين نگرش راست و دروغ، خوب و بد، حق و باطل و دين باطل واژههايى بىمعنا هستند؛ زيرا بر اساس ديدگاه مذكور هر فرد، دسته و گروهى هر چه در باب دين و خدا بگويند، اگر چه گفتههاى متناقض با يكديگر، همه بر حق و صادقاند.
به نظر مىرسد بطلان نظريه صراطهاى مستقيم بر حسب تفسير مذكور ـ با اندك تاملى روشن مىشود، زيرا ادّعاهاى اديان در بسيارى از مسائل متفاوت و متناقض است و بر حق بودن همه آنها به معناى بر حق بودن طرفين نقيض است كه عقل سليم بالبداهه آن را مردود مىداند و به عنوان نمونه هيچ عاقلى تثليث مسيحى را با توحيد مسلمانان به عنوان دو قرائت از يك موجود (= خدا) نمىتواند به رسميت بشناسد.
آنچه بايد در اينجا بدان توجه داشت فرق اساسى بين اين نوع نگرش در زمينه معرفتشناسى ـ كه همه معرفتهاى بشرى و از جمله معرفت دينى را نسبى و تابع ذهنيتها و پيش فرضهايى مىداند كه از زمينههاى اجتماعى و ديگر علوم گرفته شده است ـ و مسأله اختلاف برداشت فقها از مدارك فقهى در برخى مسائل جزئى و فرعى دين است؛ چون اين دو، دو حوزه جداى از يكديگرند و هرگز نمىتوان اختلاف فتاوى را شاهدى بر صحت پلوراليسم دينى گرفت.