مبانى انديشه اسلامى(1) - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٤٢
الف- نيافتن، دليل نبودن است.
ب- هرچه كه قابل تجربه و آزمايش نباشد، وجود ندارد.
در تحليل دليل اول، مىگوييم: ماديون با جعل معادلهاى بهنام «تساوىِ وجود با ماده» مىخواهند همه عوالم غيبى و جهان مجرّدات را نفى كنند، در حالىكه كوچكترين دليل قانعكنندهاى بر اين مساوات ندارند؛ زيرا چه مانعى دارد وجود اعم از ماده باشد؟ آيا صرف درك نكردن و حس ننمودن مىتواند دليل بر عدم وجود باشد؟ بهعنوان نمونه، بشر در گذشته از وجود بسيارى از قواهاى موجود در طبيعت- همچون نيروى اتم- آگاه نبوده، ولى اكنون با پيشرفت علوم به اين نيروى عظيم دست يافته است. آيا پيش از كشف اين نيروها، مىتوانستيم بگوييم نيروى اتم وجود نداشته است؟ بنابراين، عدم وجدان، دليل بر عدم وجود نيست.
در تحليل دليل دوم، مىگوييم: اينان جهانبينى فلسفى «١» را با جهانبينى علمى «٢» خلط كردهاند، در حاليكه ابزار جهانبينى فلسفى بمراتب، وسيعتر از تجربه و آزمايش است.
اصولًا زمانى مىتوانيم در آزمايشگاه، درباره «بود» يا «نبود» چيزى قضاوت كنيم كه واقعيت و حقيقت آن شىء با ابزار علمى سنخيت و مناسبت داشته باشد. ولى هرگاه حقيقت چيزى كه در جستجوى آن هستيم، بهگونهاى باشد كه بر فرض واقعيت داشتن، تشخيص آن بهوسيله آزمايشگاه امكانپذير نيست، در اين صورت، آزمايشگاه نمىتواند درباره وجود يا عدم آن قضاوت كند.
٢- در نظام آفرينش طرح و تدبير در كار نيست در آفرينش جهان، طرح و تدبيرِ از پيش در نظر گرفته شدهاى در كار نيست و نظام موجود يا مولود حركت پيوسته ماده است كه به صورت تصادفى پيدا شده يا در نتيجه خصيصه ماده مىباشد كه با حركت خود، در بستر زمان، انواعى را پديد آورده است.