مبانى انديشه اسلامى(1) - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٢٠
بنابراين، پيامى ملاك دين بودن را دارد كه از هر نوع خطا مصون باشد. بدينروى نمىتوان ادعاى هر گروه و دستهاى را بهعنوان دين قبول كرد؛ كسى كه مىخواهد، دينى را عرضه كند، بايد داراى دو شرط باشد:
١- چون هدف دين تأمين نيازمنديهاى روحى و جسمى بشر براى نيل به سعادت است، بايد به همه رموز و اسرار جسمى و روحى انسان آگاه باشد.
٢- عرضه كنندگان دين نبايد كوچكترين نفعى در آن داشته باشند تا مبادا حجابى در برابر ديدگان آنها گردد، بلكه بايد مصالح جامعه را در نظر داشته باشند.
٢- جهانبينى نگرش كلى نسبت به هستى و بينش كلى درباره آنچه وجود دارد، «جهانبينى» خوانده مىشود؛ مثلًا، در حكمت نظرى، حكيم الهى وجود را به واجب و ممكن، و ممكن را به مجرّد و مادى، و مادى را به جوهر و عرض تقسيم مىكند و مىگويد: «خدا هست»، «جسم مادى وجود دارد»، «عرض موجود است.» اين قضايا بر شناخت ما از جهان خارج دلالت مىكند.
فرق جهانبينى با جهان احساسى و جهانشناسى احساس، نيرويى است مشترك بين انسان و حيوان كه به كمك آن مىتوان آنچه را كه نياز به فكر و انديشه ندارد، درك كرد. بعضى از حيوانات، احساسى پيشرفتهتر از انسان دارند. واضح است كه با احساساتى همچون لمس كردن، بوييدن و چشيدن يا به عبارت ديگر، با جهان احساسى، نمىتوان هستى را شناخت، همچنان كه اگر كسى در تاريكى بدن فيل را لمس كند، نمىتواند شكل آن را براى ما توصيف كند. او اگر پاى فيل را لمس كرده باشد، آن را مانند ستون مىپندارد، اگر به خرطوم آن دست رسانده باشد آن را مانند ناودان مىداند و اگر ما تكتك پديدههاى عالم را هم مورد مطالعه قرار دهيم و نسبت به اجزاى جدا از هم شناخت پيدا كنيم (جهانشناسى)، باز هم نسبت به كل جهان به بينشى نمىرسيم.