مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٠ - آيا ارزش، پيوند است؟
ذهن و موضوع مشخّص است و اين خود زمينه پيوندهاى متداخل شمرده مىشود، و شعور (آگاهى) ظرفى در بسته نيست بلكه قطبى در برابر قطب ديگر (مثلًا جهان خارج) است و نمىتوان شعور (آگاهى- شناخت) را جداى از جهان خارج كاويد و تنها به اين اعتبار مىتوان به پژوهش آن پرداخت كه مجموعهاى از پيوندهاى متداخل است و آگاهى از امر خارجى نبايد موجب شود كه ما گمان كنيم نسبت به همه ابعاد آن احاطه داريم، زيرا يك امر بيرونى (موضوع شناخت) ابعاد بسيار ديگرى نيز دارد كه ما از آنها اطّلاعى نداريم [١].
اين نظريه با نظرى كه ما در زمينه شناخت آوردهايم، در برخى ابعاد برخورد دارد، چنانكه در ابعادى ديگر نيز با آن همسانى دارد. از جمله نقاط همسانى آنها تأكيد هر دوست بر استقلال موضوعات خارجى (كه جوهره وجود پيشينههاى عقلى انسان را تشكيل مىدهد) و نسبيت آگاهى و علم (و اينكه به آدمى جز اندكى دانش داده نشده است).
امّا مهمترين نقطه برخورد ميان اين دو، باور ماست به اينكه عقل با نورى الهى و روحانى، حقايق بيرونى را كشف مىكند و بدون آن پيوندى ميان ذهن و موضوع برقرار نخواهد بود، مگر پيوندى چونان پيوند ريگها با يكديگر و يا در بهترين شكل، پيوند دوربين و تصوير، و اين پيوند هيچ كشف و شهود و يا احاطهاى علمى را سبب نمىشود. ما هنگامى كه در خويش تأمّل مىكنيم در مىيابيم كه حقايق را «مىشناسيم» و همين «شناخت» اشراف و احاطه فراوانى براى ما به ارمغان مىآورد و حتّى نسبت به آن پديده به ما توانايى و قدرت مىبخشد. اين است پيوند ميان ما و پديده، ولى هر پيوندى صرفاً «همسان و همانند» نيست، بلكه بايد آن را پيوندى «جدا و متمايز» از طرف ما دانست چرا كه در اين ميان ما حاكميم و آن پديده، محكوم و مكشوف است و اين در صورتى است كه ديگرى همين ويژگى را نداشته باشد، مانند «شناخت» ما نسبت به يكديگر، چرا كه در اين حالت، «شناخت» از اين جهت
[١] - براى آگاهى بيشتر پيرامون اين موضوع مراجعه كنيد به كتاب «القيم فى الواقعية الجديدة»، ص ١٢٨- ١٣٦.