مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٨ - ١- نظريه تحوّل از نگاه راو
هنگامى كه معادله ارزش به دست كانت دگرگون شد و انسان را در اخلاق، اصل انگاشت، دروازه گستردهاى را در پيش روى نظريّههاى تحوّل گشود تا در عرصه اخلاق دخالت كنند، و اينك ما برخى از آنها را با يكديگر مرور مىكنيم:
- ١- نظريه تحوّل از نگاه راو
از نگاه «راوRauh /» (متوفّى به سال ١٩٠٩ م) آدمى تحوّل مىپذيرد، زيرا زاده شرايط دگرگون پذيراست و بر همين اساس اخلاق او نيز مىبايست تحوّل پذيرد، و با ارزشترين ارزشها تجربه اخلاقى انسان مىباشد كه جز از راه كنندگى (فعّاليت و نشاط) نمىتوان آن را احساس نمود. او مىگويد:
واقعيت اخلاقى همان انگيزه است، يعنى پديدهاى زنده كه با زندگى در پيوند است و براساس الگوى زندگى در شدنى پيوسته است، بنابراين جز از راه فعّاليت و كنندگى نمىتوان به عامل اخلاقى پى برد. پس تجربهاى اخلاقى در ميان است كه با تداوم حيات ادامه مىيابد، و ما با گمان و حدس نمادهاى گوناگون آن را، كه هماره در پرتو برخورد با رويدادها تعديل مىشود، و شكل مىگيرد، لمس مىكنيم.
دراين جا ديگر سخن از «يك تكليف» نيست بلكه تكاليفى در ميان است كه پيوسته در جنبشاند و وضيعتى ويژه دارند و از هرگونه قاعده كلّى بدور هستند.
نبايد اين چندگونگى ما را به مكتب شك اخلاقى كشاند، بلكه بايد متقاعد شويم كه در زندگى براى رسيدن به ارزش والا بايد شمارى نامحدود از آزمونها را