مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٦٤ - ٥- مكاتب معاصر ناتوراليسم
در حاليكه روسيه گمشده خود را در ماركسيسم، هگليسم و آميزهاى از فلسفههاى اروپايى يافت.
پيشتر پيرامون فلسفه كالوين بحث كرده و گفتهايم كه براساس اين آيين هر انسانى رسالتى دارد كه بايد آن را براين زمين برآورد تا در آفرينش الهى سهيم باشد (اين انديشه به ايده جانشينى (خلافت) در ميان پارهاى مفسّران قرآن مىماند).
در نتيجه كالوينيسم ارزش رستگارى را تقديس مىكند.
ثمر و نتيجه نيك اين رستگارى به جامعه مىرسد، زيرا ميزان «تلاش» شخص را عامل تعيين كننده مىداند و حقوق و وظايف مشخّصى درپى آن ظهور مىكنند و اين (در هر زمينهاى) به امر رهبرى وابسته است.
اين همان خاستگاه الهامى است كه گرايش اخلاقى درونى ايالات متّحده آمريكا آن را الهام گرفته است، و از آن عبارتى كه آن را براى پويايى، ستيز ضد طبيعت مادى و «بازده تلاش» به كار مىگيرد و آن ستايشى را كه براى «توليد كننده فعّال» قائل است، استنباط مىكند. [١]
أمّا خاستگاه الهام نزد شوروى سابق (رهبريت اردوگاه سابق شرق) عبارت از امور زير است:
١- فلسفه «سان سيمون/Saint Simon » كه بر ضرورت بهرهورى جمعى از منابع زمين تأكيد دارد (و از همين رو توليد را تقديس مىكند).
٢- فلسفه «هگل/Hegel » كه مادّه را جاودان مىداند و اينكه مادّه با نوآورى، خود را تحوّل مىبخشد.
٣- فلسفه «بابوف» و «بلانكى/Blanqui »- كه هر دو فرانسوى هستند- در ديكتاتورى طبقه كارگر كه موجب شد هميارى (روح جمعى) را تقديس كنند، و نيز تلاش، همكارى و الگو را (به عنوان نماد طبقه كارگر لنين- براى نمونه-) پاس بدارند.
[١] - المذاهب الأخلاقيّة الكبرى، ص ٩٧.