مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٠ - ٢- خاستگاه مشروعيّت ارزش
در حالى كه برخى از فلاسفه ارزش را با ذهن در ارتباط مىدانند، پارهاى ديگر آن را در ارتباط با موضوع (مطلق) مىدانند.
كسانى كه آن را با ذهن در ارتباط مىدانند در امور ترجيحى به تشكيلات درونى اعتقادى ندارند، امّا كسانى كه معتقدند ارزشهاى والا موجوديتى مستقل از ذات بشر دارند با اين ديدگاه به فلسفه اخلاق متعالى در مبحث ارزشها كشانده مىشوند، چنانكه در بحث فلسفه حقوق به وجود قوانين مطلق كشانده مىشوند.
از اين پس پيرامون نقد نظريههاى مربوط به ارزشهاى ذهنى سخن خواهيم گفت كه به نظر مىرسد كه بيشتر نظريههاى شايع در مباحث مربوط به ارزشها به سوى آن گرايش دارد.
اسپينوزا مىگويد: «ما به هيچ پديدهاى به اين اعتبار كه خير است گرايشى نداريم، بلكه آن خير است، زيرا كه ما بدان گرايش يافتهايم».
سانتيانا مىگويد: «هيچ ارزشى جدا از ارزيابى ما يافت نمىشود، چنانكه هيچ خيرى جداى از ترجيح آن از سوى ما بر عدم و يا نقيضش يافت نمىشود» [١].
پيرى مىگويد: «پديدهاى كه ديدن آن رضايتبخش است، نه آنكه اعتقاد بدان نيكو است، همان است كه ارزشى زيبا دارد» [٢].
اينك پرسشى كه مطرح است اين است كه چرا به پديدههايى گرايش و ميل مىيابيم و به پديدههايى نه؟
آيا دليل آن است كه پديدههاى مورد نظر فائدهمند و يا زيبا هستند؟ يا هيچ سنجهاى در كار نيست؟ وچه چيز اين سنجه را سنجه قرار داده است؟
از اين گذشته آيا ارزش زيبايى و يا جز آن همان ارزشى است كه انسان، خود، آن را احساس مىكند و يا ديگران نيز آن را در مىيابند و همين كه همه آن را احساس كنند ارزنده و ارزش مىگردد. به علاوه، آيا اعتراف به وجود پديدهها و جانداران به معناى اعتراف به ارزش آنها نزد ذات خود نيست؟ آيا اين نظريه، نظريهاى جاهلى نيست كه
[١] - القيم الواقعية الجديدة، ص ٣١١.
[٢] - همان، ص ٣٠٩.