مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٤ - نقد ديدگاه ذهنى در ارزش
بخشيد و باور يافت كه وظيفه علم اخلاق (همان علم ارزشها در سالهاى بعد) پژوهش پيرامون امورى نيست كه بايد ارزش مردم بر آنها تعلّق گيرد، زيرا در ميان همه آدميان ارزشهاى ثابتى وجود ندارد كه همه بنى بشر در آنها مشترك باشند تا ما به كاوش پيرامون آنها برخيزيم، بلكه آنچه در ميان است چيزى جز تأثيرات زمان و مكان بر انسان نيست و ما بايد در كندوكاو پيرامون قوانين اين تأثيرات همّت گماريم. دكتر قبارى در اين باره مىگويد:
خاستگاههاى خطاى فلاسفه در دو فرض بنيادين نهفته است كه فرض نخست آن چنين است: «طبيعت انسانى، هماره در هر زمان و مكانى بر وضع خويش پايدار است» [١] و مفهوم فرض دوم، بنيادى چنين دارد كه «درونمايههاى» وجدان اخلاقى در درون خود، وحدتى ارگانيك تشكيل مىدهد كه پارههاى آن با هم متجانساند» [٢].
ليوى درباره اصل اوّل مىگويد: «انديشه انسان عام و مطلق، همان انديشه مجرّدى است كه رنگ علمى ندارد و جامعهشناسى با انسان واقعى و تاريخى و يا انسان در پرتو وجود اجتماعى، سروكار دارد. [٣]»
او به جاى اين انديشه، انديشه انسان فعلى و پويا در واقعيت زنده را مطرح مىكند [٤].
ليوى بريل اصل دوم را نيز رد مىكند و مىگويد: اگر ما درونمايههاى اين وجدان را با وحدت ارگانيك متجانس آن بررسى كنيم خواهيم ديد كه درونمايههاى وجدان هرگز ثابت نمىمانند و پيوسته در كشمكش و چالش هستند، و در معرض دگرگونى قرار دارند، آنجا كه عناصر قديم از آن دور نگه داشته مىشوند تا عناصر جديد به ساختار وجدان درآيند و در آن سامان يابند و اين دگرگونى بدون تنش ميان درونمايههاى ضمير در باقى ماندن برخى ودور شدن برخىديگر صورت نمىپذيرد.
[١] - علم الاجتماع والفلسفة، ج ٣، ص ٧٦.
[٢] - همان، ص ٧٨.
[٣] - همان، ص ٧٦.
[٤] - همان، ص ٧٨.