مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٢ - نقد ديدگاه ذهنى در ارزش
آيا اين ارزشهاى انسان نيست كه او را وا مىدارد با جامعه زندگى نمايد و بدون وجود ارزش والا نزد آدمى، او بتنهايى مىزيست؟ پاسخ دوركهايم به اين پرسش چيست؟ در حقيقت، او تمام واقعيت را دگرگون كرده است و واژگونه بدان نگريسته و در پايان به آنجايى رسيد كه رسيد. او گمان كرده كه جوشش آبِ نهاده شده بر آتش سبب حرارت آتش است در حالى كه حقيقت كاملًا برعكس آن است.
مردم در تسليم در برابر جامعه، يكسان نيستند و برخى از آنها بيش از ديگرى سر تسليم فرود مىآورَد و آزمون عينى گواه بر آن است و اين نه تنها در بيش از يك قلمرو علمى (مثلًا علوم تربيتى) حقيقتى علمى گشته است، بلكه اين علم، ابزار و قوانين آن را نيز كشف كرده است [١]. اگر آنگونه كه دوركهايم معتقد است تسليم در برابر ارزشهاى اجتماعى تبعيتى خودكار است پس انسان نمىتوانست از ارزشهاى جامعهاى پا فراتر نهد كه دوركهايم آن را خداواره مىشمارد (سبحان اللَّه).
تغيير ارزشها نزد افراد، خود دليلى است بر عدم حتميّت كامل ارزشهاى اجتماعى.
نيرومندترين گواه در عدم اين حتميّت، وجود نمونههاى اجتماعى است كه با جامعه به مبارزه بر مىخيزند و با دلاورى كامل به مقاومت در برابر فشارهاى آن مىپردازند، حتّى گاهى بر آن مىشورند و ارزشهاى آن را دگرگون مىسازند.
در تاريخ صدها نمونه وجود دارد كه دلالت بر تأثير افراد بر ارزشهاى جامعه دارد و بر اينكه پيامبران و اصلاحطلبان چگونه توانستند پس از فرو پاشانيدن ارزشهاى جامعه فاسدى كه در آن ظهور كردند ساختار جامعهاى نوين را پى ريزند!
هنگامى كه آدمى به خويش باز مىگردد اين حقيقت را با روشنى كافى در مىيابد كه آدمى به سبب فشارهاى مشخّصى تابع ارزشهاى جامعه مىگردد كه معمولًا در عرفها و قوانينى تبلور مىيابد و مخالفت با آنها گرفتار كيفرهاى گوناگون معنوى و مادّى مىگردد، ولى او در عين حال در پذيرش يا عدم پذيرش اين جامعه،
[١] - براى مثال مىتوانيد به كتاب «ارتقاء القيم»، نوشته دكتر خليفه، مراجعه كنيد كه به ٢٤٣ مأخذ علمى تكيه كرده است. اين كتاب بطور كلّى ازچگونگى پىريزى ارزشها و دگرگونى آنها بحث مىكند.