مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩١ - نقد ديدگاه ذهنى در ارزش
پيش از پرداختن به مكتب اجتماعى در بيان ديدگاههاى آن پيرامون جامعه و تلقّى آن به عنوان خاستگاه ارزشهاى فرد، شايسته است برخى از ديدگاهها را درباره بنيادهايى كه اين مكتب به آنها تكيه دارد، به شرح زير برشماريم:
اوّل- مكتب اجتماعى بُعدى از زندگى انسان (بُعد اجتماعى) را بررسى كرده است و پارهاى از قوانين آن را كشف و آن را اساس علوم مهم اجتماعى قرار داده است.
اگر چه علوم نوين اجتماعى كاملًا نسبت به مكتب دوركهايم و حتّى منطق پوزيتيويستى كه اين علوم بر آن تكيه دارند وفادار نمانده است ولى همچنان به اين مكت خدمت مىكند و مفاهيم بسيارى را از آن مىستاند. ما به سهم خود ابعاد روشنگر اين مكتب را كه برجستهترين آنها نپذيرفتن تندرويهاى ديدگاه ذهنى در ارزشها، گفتگو با مكتب تجربى و رآليسم و بيان نارساييهاى آن مىباشد محترم مىشماريم، به اضافه آن كه اين مكتب توانسته است بُعد اجتماعى ارزشها را اثبات كند و اين بُعد را تابع تجربه عينى سازد؛ امرى كه توانست بخشى از قوانين مهم اجتماعى را كشف كند.
دوم- مشكل مكاتب فلسفى اين است كه هنگامى كه در اقامه دلايل پيش مىروند، در نهايت به جايى مىرسند كه بر وجدان تكيه مىيابند، چه، همگى ادّعا مىكنند كه اساس دلايل آنها بر امرى وجدانى استوار است كه آدمى بالبداهه آن را در مىيابد، ولى از آغاز به اين بداهت تكيه نمىكنند، و هر كه را بدان تكيه كند به سادگى و ساده بودن و عدم آگاهى متّهم مىكنند. و اين در حالى است كه بداهت (يا وجدان يا آگاهىاى كه دليلى جز عقل ندارد) بنياد هر شناختى است و نمىتوان با هيچ برهانى به مناقشه با مدّعى آن پرداخت كه هر برهانى در نتيجه بدان باز مىگردد.
در پيوند با ديدگاه دوركهايم مىبينيم كه او معتقد است روح جمعى، اصل ارزشهاست و دلايلى را اقامه مىكند كه ما بزودى پيرامون آنها به بحث خواهيم نشست و ميزان درستى آنها را روشن خواهيم كرد، ليكن او اين سؤال را از خود نكرده است كه: چرا آدميان به صورت گروهى زندگى مىكنند، و اين روح اجتماعى موجود در آحاد جامعه چيست؟ و چگونه و چرا جامعه بر رفتار آدمى تسلّط دارد؟