مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٣ - ششم- ارزش و سمتگيرى (يا گرايش)
هستند، پس ارزش عبارت خواهد بود از انتزاعها و تعميمهايى كه از لابلاى بيان افراد پيرامون گرايش آنها در برابر موضوعات مشخّص، رخ مىنمايد [١].
از همين جاست كه گونهاى از همانندسازى شناختى در ساختن ارزشها دخالت مىيابد و حال آنكه در گرايش به چنين چيزى نياز نداريم.
ما هنگام سخن پيرامون خاستگاه ارزش تأكيد كردهايم كه ارزشها غالباً برخاسته از خرد آدمى هستند و ضرورتاً از انتزاعهاى برخاسته از تجربيات، سامان نمىيابند.
دكتر خليفه معتقد است كه در برابر ما نردبانى قرار دارد كه از باورها آغاز مىشود و به شخصيت منتهى مىگردد و از گرايشها و ارزشها گذر مىكند. او مىگويد: «مىتوان در پرتو سطوح گوناگونى به گرايشها و ارزشها نگريست كه از خصوصى بودن تا عمومى بودن گستره دارد. سطح اوّل در باورها جلوه مىيابد و دومى در گرايشها و سوم، آن جا كه ارزشها يافت مىشود و بالاخره چهارمى در شخصيّت، نمايانده مىشود.» [٢]
دراين جا يك نكته بايد گفته شود: باورها معمولًا پشتوانه ارزشها هستند در حالى كه گرايشها از نظر درجهبندى پس از ارزشها مىآيد، چه، ارزشهاست كه گرايشها را به وجود مىآورد، امّا شخصيت- چنانكه در ويژگى شخصيت گفتيم- عبارت است از مجموعه عواملى كه از جمله آنها تأثير ارزشها و باورهاست. بنابراين ما نمىتوانيم بگوييم باورها مستقيماً بر مواضع تأثير دارند بلكه با گذر از ارزشها.
آرى! با اطمينان كامل مىتوانيم بگوييم: ارزش، ساختارى عمومىتر از گرايش است و ارزش عبارت است از مجموعهاى به هم پيوسته از مواضع (سامانهاى از موضعگيريها).
دكتر خليفه مىگويد: «شيوه بررسى ارزشها از خلال گرايشها، هنوز توان بررسى ارزشها را با كارايى دارد. پس آنها عبارتند از مفاهيمى كه به اهدافى اختصاص دارند كه شخص براى رسيدن به آنها به سان اهدافى شايسته خواستن در تلاش است، خواه
[١] - ارتقاء القيم، ص ٤٨.
[٢] - همان، ص ٥١.