مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٤ - ششم- ارزش و سمتگيرى (يا گرايش)
اين اهداف، براى خود خواسته شود، و يا براى اهداف بلندترى. اين مفاهيم از خلال يك تأثير متبادل پويا ميان فرد با مشخّصات خاصّش و ميانِ گونهاى معيّن از گونههاى مهارت، ظهور مىكند و دلالت اين ارزشها در تعيين تكليف براى دارندگانش در پرتو گزينش گرايشى خاص در زندگى- با همه عناصر آن- مكشوف مىشود و اين گرايش از ميان گرايشهاى مختلفى است كه در دسترس مىباشند؛ گرايشى كه شخص آن را شايسته مىبيند همه امكانات معرفتشناسى، وجدانى و رفتارى خود را براى آن بهكار گيرد» [١].
به نظر مىرسد: پژوهش پيرامون ارزشها از لابلاى گرايشها با اين نظريه پيوند دارد كه ارزشها انتزاعى است از جزئيات، پس ارزشها بالا روندهاند، و از حسّ جزئى شروع مىشوند و به تعقّل كلّى مىرسند، ولى ما به هنگام بحث درباره خاستگاههاى ارزش روشن كرديم كه ارزشها از شناخت كلّى عقلانى آغاز مىشوند و بر جزئيات مصداق مىيابند (و نه آنكه با تجربه از جزئى به كلّى برسيم)، پس هدف كلّى كه آدمى آن را بر مىگزيند گرايشهاى او را رقم مىزند و عكس آن صادق نيست، دقيقاً همچون كسى كه نخست اراده مىكند كه به شهرى برسد سپس با گامهاى تدريجى راهى را براى رسيدن به آن بر مىگزيند.
اين گامها همان گرايشهاى بشر هستند و رسيدن به شهر، همان ارزش است.
برخى ميان ارزش و گرايش چنين تفاوت مىنهند كه ارزش را هدفى پايانى و گرايش را حالتى ابزارى تلقّى مىكنند. هر چند كه اين تفاوت صحيح است، زيرا ارزش وضعى مطلق دارد، در حالى كه گرايش محدودهاى تنگتر از آن را داراست. ولى اين تفاوت، تفاوت مهمّى به شمار نمىآيد و تفاوت مهمتر و بنيادىتر ميان ارزش و گرايش، آن است كه گرايش حالتى عملى است كه گاهى از ارزشهاى انسان نشأت مىگيرد و گاهى از انگيزه مادّى محض همچون اجبار، در حالى كه ارزش وضعى نظرى، روانى، عقلانى و روحانى است كه آدمى را به سمت و سوى
[١] - ارتقاء القيم، ص ٥١، به نقل از «حسين محي الدين احمد» در كتابش با نام «العمر وعلاقته بالابداع لدى الراشدين»، ص ٥١.