مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٥ - ٨- نقد مكتب كانت
درمىيابد كه اين دو مقوله از حقايق وجود هستند نه از حقايق ذهن بشرى كه ذهن آنها را بر وجود مىافزايد.
تأمّلات اخلاقى نيز چنين است و ما با وجدان است كه پى به وجود «نيّت نيكو» مىبريم. ولى حقايق ديگر اخلاقى نيز وجود دارد كه با وجدان به وجود آنها پىمىبريم، همچون صداقت، امانت و احترام به حقوق ديگران. اين وجدان خود قويترين حجّت و رساترين دليل است. و هنگامى كه وجدان به وجود چيزى گواهى مىدهد، ديگر تفاوتى ندارد كه اين چيز بزرگ و يا كوچك، فرع و يا اصل باشد.
آنچه از ديد كانت پنهان مانده اين است كه چنين وجدان پايان كار نيست، زيرا ممكن است كسى اين پرسش را پيش آورد كه چه عاملى موجب مىشود من از آن پيروى كنم؟ بلكه وجدان خود نيز از شرارههاى عقل بشرى است كه بر پهناى نفس پرتو فشانى مىكند، و هرگاه ژرف بينديشيم درمىيابيم كه اين عقل در هر جايگاهى گواه و حجّت است و همين است كه تناقض را محال مىداند، چنانكه همان، پرده از وجود حكمت در طبيعت برمىگيرد و به ارزشهاى اخلاقى فرا مىخوند وبه ما ياد آورى مىكند كه اين «ارزشها» در زندگى ريشه دواندهاند و در نتيجه همان است كه ما را به سوى پروردگارمان رهنمون مىشود.
اين درست است كه كانت در پرتو همان وجدان در پايان كار به خداوند جهانيان مىرسد، ولى شيوه ناقص او موجب مىگردد كه پيروانش راه را گم كنند و به حقيقت ايمانى كه او رسيده است نرسند.
با همه اين ملاحظات، تأمّلات كانت- بدون ترديد- عرصه اخلاقى را غِنا بخشيد، و گمان مىرود كه تأمّلات اخلاقى را بار ديگر به مسير صحيح باز گرداند، زيرا او عقل را معيار و وجدان تودهاى را دادگاه قرار مىدهد و اگر امروز ما شاهد آن هستيم كه جهان در جستجوى نظام اخلاقى فراگيرى است تا بتواند با نام حقوق انسان و يا ديگر پيمانهاى بين المللى جاى جاى زمين را فرا گيرد از آن روست كه وجدان بشرى در همه جا يكى است و ارزشهاى والايى كه فطرت بشرى را در خود دارد در ميان همه ملّتها- با وجود اختلاف مكاتب و شرايط- يكسان است.