مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٣٦ - تفسير پايههاى ايمان
و كوشش) و صبر بر چهار گونه است: علاقهمندى، ترس، پارسايى و انتظار داشتن، پس هركه به بهشت علاقه داشت خواهشهاى نفس را فراموش مىكند و از آنها چشم مىپوشد و هركه از آتش ترسيد از آنچه حرام و نارواست دورى مىگزيند و هركه در دنيا پارسا شد اندوهها را سبك مىشمارد و هركه منتظر مرگ باشد به نيكوكاريها شتاب مىكند.
و يقين نيز بر چهار گونه است: بيناشدن با هوشيارى، رسيدن به حكمت، عبرت گرفتن از ديگران، و روش پيشينيان، پس هركه با هوشيارى بينا شد حكمت و راه راست براى او هويدا گشت و هركه حكمت و راه راست براى او آشكار گرديد به پند گرفتن از احوال، آشنا شد و هركه به پند گرفتن از احوال آشنا شد به آن ماند كه در پيشينيان بوده است.
و عدل بر چهار گونه است: دقّت در فهميدن درست، رسيدن به حقيقت دانايى، حكم نيكو و استوارى بردبارى، پس هركه دقّت كرد و درست فهميد حقيقت دانايى را دريافت و هركه حقيقت دانايى را دريافت از روى قواعد دين حكم نيكو صادر كرد، و هركه بردبار بود در كار خود كوتاهى نكرد و در ميان مردم خوشنام زيست.
و جهاد بر چهار گونه است: امر به معروف، نهى از منكر، مقاومت در مواقع جنگ، دشمنى با بدكاران، پس هركه امر به معروف كند مؤمنين را همراهى كرده و ايشان را توانا گرداند، و هركه نهى از منكر نمايد بينى منافقان را به خاك ماليده، و هركه در مواقع جنگ مقاوم باشد آنچه بر او بوده به جا آورده، هركه با بدكاران دشمنى نمود و براى خدا خشمناك گرديد خدا براى او به خشم آيد و در روز رستخيز او را خشنود گرداند.
تفسير پايههاى ايمان
به نظر مىرسد اين حديث، حقيقت ايمان و آنچه را كه ما را به اين حقيقت راهنمايى مىكند روشن مىسازد، به ويژه از اين نظر كه ايمان صرف نور نيست (همچون نور عقل، علم و اراده)، بلكه آن نيز روح و عزم است و در نتيجه دل در پرتو اين نور و تأثير و تأثّر متقابل نفس با آن آباد مىگردد و در يك سخن «ايمان» همان «عملكرد قلب» است نه تنها نور آن و آدمى بايد به سوى آن بكوشد تا خداوند سبحان مقدار مشخّصى از آن را به وى عنايت كند. پس ايمان بر اين چهار ستون