مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٦٩ - ٧- اخلاق كانتى
ولى اين اراده عقلى و صورى محض، در انسان با «حساسيت» همزيستى دارد، يعنى آن مشكلات برخاسته از طبيعت انفعالى و ذاتىِ ما، و از برخورد اين دو گرايش نياز اراده نيكو- براى پرداختن به تكليف خود- به تلاش و يا گونهاى الزام و فرمان، ظهور مىكند. اين فرمان، كاملًا يك فرمان ويژه است، و با فرمانهاى فرضى زندگى علمى تفاوت جدى دارد (يعنى فرمانهايى كه مثلا با چنين گزارهاى بيان مىشود: «اگر خواهان موفقيت هستى بكوش»)، يعنى آن فرمان يك فرمان قطعى است كه بىهيچ وابستگى به هدف و يا شرطى بيانگر خويش است و در نتيجه چنين شكلى به خود مىگيرد: «فرمان بر، زيرا كه فرمانبرى واجب است. [١]»
كانت مىكوشد استدلال كند كه اين «فرمانده» سركشى نيست كه بدون منطق حكمى براند (و همين يكى از ضعفهاى انديشه اوست). او بر اين نكته تأكيد مىورزد كه هرگاه ما الزامى بودن تكليفى را احساس مىكنيم از اين روست كه در مىيابيم آن تكليف خود را به طور يكسان و همانند بر هر موجود عاقلى كه در شرايطى همانند شرايط ما مىباشد، تحميل مىكند. اين بدان مفهوم است كه مىتوان «صورت» اخلاقى را اصلى كلى دانست، يعنى رفتارى كه مىتوان آن را به سان يك عمل نيك و يا عمل ناپسند- براساس اينكه پذيرندگى كلّى شدن را دارد و يا خير- طبقه بندى كرد. اين اصل سازنده چنين كلّيتى- يعنى همان ساختار فطرى موجود در هر روح- چيزى نيست جز همان ماهيّت عقل عملى (و اين همان نامى است كه كانت به عقل انسانى اطلاق مىكند، از زاويه اشراف آن بر رفتارهاى عملى، و در برابر «عقل محض» ى است كه همان عقل انسانى است از زاويه تلاش آن در جهت شناخت جهان.)
بدين سان ما مىتوانيم ساختارى كلّى و عقلانى بريزيم كه هر لحظه خود به خود به فاعليّت (كنندگى) فرا مىخواند:
«همواره چنان عمل كن كه بتوانى بخواهى كه دستور عمل تو براى ههه كسى
[١] - المذاهب الأخلاقيّة الكبرى، ص ١١٤- ١١٥.