مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧١ - ٧- اخلاق كانتى
كانت نام «حاكميت اهداف» را براين الگوى والا مىنهد، يعنى همان هماهنگى كه ميان عقول بايد ايجاد گردد. به گونهاى محسوستر مىتوان گفت اخلاق گرايى كانت به گونهاى بنيادين بر انديشه كرامت انسانى استوار است: «انسان از تقدّس بدور است، ليك بايد شخصيّت انسانىِ او تقديس شود و در اخلاق ما مىتوانيم آنچه را بخواهيم به عنوان ابزار تلقّى كنيم مگر خود انسان را. [١]»
كانت ميان شيئ و شخص تفاوت مىنهد، زيرا شيئ ابزار، در حالى كه شخص، هدف است و از همين روست كه ما نمىتوانيم شخص را ارزش تلقّى كنيم، مگر مشروط به وجود و حقوق ديگر اشخاص. [٢]
كانت مىافزايد: تو بايد به گونهاى بكوشى كه هماره «انسانيّت» را بزرگبدارى، خواه اين «انسانيّت» در تو ويا در ديگران جلوه يافته باشد. به سان يك هدف و نه ابزارى براى هدفى والاتر. [٣]
ولى كانت با الهام از زيرساز فرهنگى و سرشت ايمانى خود مجبور مىشود به عقيده و نقش آن در اخلاق اعتراف كند. او مىگويد:
تا جايى كه انسان در خود، آن «فرمانده قاطع» را كه بدشوارى مىتوان آن را تفسير كرد، مىيابد اين خود دليل آن است كه او موجودى است آزاد (در غيراين صورت هرگز اين انديشه در او خطور نمىكرد كه توان مخالفت با اين فرمان را دارد) و از ديگر سوى احساس مىكنيم محال است بتوانيم در زمين «حاكميت اهداف» راكه اقتضاى عقل ماست محقّق سازيم، زيرا جان ما براى كمال بخشيدن به گرايش كمال جويى در عرصهاى نامحدود خود را نيازمند آن احساس مىكند، يعنى بايد به جاودانگى دست يابد، و سرانجام روشن به نظر مىرسد كه «حاكميت اهداف» دراين جهان تحقّق نمىيابد وقابليت تحقّق ندارد و اين خود دليل وجود خدايى كلّى ودادگر است كه به تنهايى مىتواند آن را محقّق سازد. [٤]»
[١] - المذاهب الاخلاقيّة الكبرى، ص ١١٤.
[٢] - كانت ...، بنياد ما بعدالطبيعه اخلاق، مترجمان: حميد عنايت و على قيصرى، ص ٧٣- ٧٤.
[٣] - كانت ...، بنياد ما بعدالطبيعه اخلاق، مترجمان: حميد عنايت و على قيصرى، ص ٧٣- ٧٤.
[٤] - المذاهب الأخلاقيّة الكبرى، ص ١١٧.