مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٢ - ٢- خاستگاه مشروعيّت ارزش
در مىيابيم صاحب اراده از حق بهره دارد- پى مىبريم كه وجود نيز به قدر خود از حقوق بهره مىبرد.
به ديگر سخن: چرا ما معتقديم كه صاحب اراده از حق برخوردار است؟ آيا جز در پرتو وجدان به اين حقيقت رسيدهايم؟ پس چگونه مىشود كه وجدان لحظهاى سخن بگويد سپس خاموشى گزيند؟ آيا نمىتوان آن را به سخن وا داشت؟ و چگونه مىشود مجموعهاى از قواعد مترتّب بر اين وجدان، حجّت باشد ولى خود وجدان حجّت نباشد؟ اين عدّه همچون كسى مىمانند كه آب را از دل زمين بيرون كشيده است و آن را از طريق جويها در مزرعهاش جريان داده است و چون اين آب رو به اتمام گذارد، از باقيمانده همان آب، اندك اندك زمينهاى باقيمانده را آب پاشى كند. پس به او بگويند آيا از چاه جديدى آب بر نمىگيرى؟ و او در پاسخ بگويد: نه، آب، تنها همان آبى است كه از چاه نخست بجوشد. اين تفكّر باطلى است و آب، آب است و چاه، همان چاه و توانايى بيرون كشيدن آب هم كه پيوسته موجود مىباشد، پس چرا بايد به همان منبع بسنده كرد و به باقيمانده آب و حتّى گاهى به خيال آب دل خوش داشت! آيا چنين نيست؟
سوم- ديدگاه مادّى از محدودهاى تنگ آغاز مىشود، ولى طولى نمىكشد كه به شيوهاى نابسامان و بدون توجيه، گسترش مىيابد و بدين ترتيب به تناقضات فراوانى گرفتار مىآيد، و معمولًا براى حلّ معضل به پارهاى تعميمات غير موجّه توسّل مىجويد، در حالى كه ديدگاه اسلامى (خدايى) از ايمان و اعتراف به همه حقيقت آغاز مىشود و براى حقيقت چارچوبى پر پهنه و گسترده قرار مىدهد (روح، عقل به علاوه عاطفه، انسان به علاوه ديگر موجودات)، و ديگر نه تناقضى در ميان خواهد بود، نه چالشى و نه تلاش براى حلّ آن دو.
مشكل بزرگ اين مكاتب عدم توانايى آنها در ايجاد بنيانى استوار براى اخلاق، حقوق بشر بلكه حقوق ديگر موجودات (جاندار و بيجان) است.
بر اساس نظريه اهتمام از نگاه پيرى «Pierre»، نظريه اراده آزاد از نگاه هگل و نظريه «من» از نگاه اگزيستانسيا ليسم، اساس اخلاق، و به رسميّت شناختن