تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٦ - تفسير ادعاهاى بيهوده
مىگويد: إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً:" مادران آنها كسانى هستند كه آنها را متولد ساختهاند و آنها سخنى زشت و باطل مىگويند"!.
و اگر هدف آنها از گفتن اين سخن جدا شدن از زن بوده است- كه در عصر جاهليت چنين بوده، و از آن به جاى طلاق استفاده مىكردند- جدا شدن از زن نيازى به اين حرف زشت و زننده ندارد، آيا نمىتوان با تعبير درستى مساله جدايى را بازگو كرد؟
بعضى از مفسران گفتهاند كه ظهار در جاهليت باعث جدايى زن و مرد از يكديگر نمىشد، بلكه زن را در يك حال بلا تكليفى مطلق قرار مىداد، اگر مساله چنين باشد، جنايت بار بودن اين عمل روشنتر مىشود، زيرا با گفتن يك لفظ بى معنى رابطه زناشويى را با همسر خود به كلى بر خود تحريم مىكرد بى آنكه زن مطلقه شده باشد [١] سپس به سومين خرافه جاهلى پرداخته مىگويد:" خداوند فرزندخواندههاى شما را، فرزند حقيقى شما قرار نداده است" (وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ).
توضيح اينكه: در عصر جاهليت معمول بوده كه بعضى از كودكان را به عنوان فرزند خود انتخاب مىكردند و آن را پسر خود مىخواندند و به دنبال اين نامگذارى تمام حقوقى را كه يك پسر از پدر داشت براى او قائل مىشدند از پدرخواندهاش ارث مىبرد و پدر خوانده نيز وارث او مىشد، و تحريم زن پدر يا همسر فرزند در مورد آنها حاكم بود.
اسلام، اين مقررات غير منطقى و خرافى را به شدت نفى كرد، و حتى چنان كه خواهيم ديد پيامبر ص براى كوبيدن اين سنت غلط، همسر پسرخواندهاش" زيد بن حارثه" را بعد از آن كه از" زيد" طلاق گرفت به ازدواج خود
[١]" تفسير فى ظلال" جلد ٦ صفحه ٥٣٤ (ذيل آيه مورد بحث).