شان نزول آيات قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٢ - نزول نخستين آيات قرآن
من بيفكنيد تا استراحت كنم». [١]
«طبرسى» در «مجمع البيان» نيز نقل مىكند: «رسول خدا صلى الله عليه و آله به «خديجه» فرمود: هنگامى كه تنها مىشوم، ندائى مىشنوم (و نگرانم!).
«خديجه» عرض كرد: خداوند جز خير، درباره تو كارى نخواهد كرد؛ چرا كه به خدا سوگند، تو امانت را ادا مىكنى، صله رحم به جا مىآورى، در سخن گفتن راستگو هستى.
«خديجه» مىگويد: بعد از اين ماجرا به سراغ «ورقة بن نوفل» رفتيم، (او از آگاهان عرب و عموزاده «خديجه» بود) رسول اللَّه صلى الله عليه و آله آنچه را ديده بود براى «ورقه» بيان كرد.
«ورقه» گفت: هنگامى كه آن منادى به سراغ تو مىآيد، دقت كن، ببين چه مىشنوى؟ سپس براى من نقل كن.
پيامبر صلى الله عليه و آله در خلوتگاه خود اين را شنيد كه مىگويد: اى محمّد! بگو: بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين- تا- وَ لَا الضَّالِّين، و بگو:
لا الهَ الَّا اللَّهُ
، آن گاه حضرت به سراغ «ورقه» رفت و مطلب را براى او بازگو كرد.
«ورقه» گفت: بشارت بر تو! باز هم بشارت بر تو! من گواهى مىدهم تو همان هستى كه «عيسى بن مريم» عليها السلام بشارت داده است! و تو شريعتى همچون «موسى» عليه السلام دارى، تو پيامبر مرسلى، و به زودى بعد از اين روز، مأمور به جهاد مىشوى و اگر من آن روز را درك كنم، در كنار تو جهاد خواهم كرد»!.
هنگامى كه «ورقه» از دنيا رفت، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «من اين روحانى را در بهشت (بهشت برزخى) ديدم، در حالى كه لباس حرير بر تن داشت، زيرا او به من ايمان آورد و مرا تصديق كرد». [٢]
[١] «ابوالفتوح رازى»، ج ١٢، ص ٩٦ (با كمى تلخيص)؛ «قرطبى»، ج ٢٠، ص ١١٨- همين معنى را بسيارى از مفسران عامه و خاصه با شاخ و برگهاى بيشترى كه بعضى قابل قبول نيست نقل كردهاند.
[٢] «مجمع البيان»، ذيل آيات مورد بحث.