شان نزول آيات قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٢ - تعقيب دشمن
يكى از مشركان به نام «معبد الخزاعى» از «مدينه» به سوى «مكّه» مىرفت، مشاهده وضع پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش او را به سختى تكان داد، عواطف انسانى او تحريك شد و به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت:
مشاهده وضع شما براى ما بسيار ناگوار است، اگر استراحت مىكرديد براى ما بهتر بود، اين سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمين «روحاء» به لشكر «ابو سفيان» رسيد.
«ابو سفيان» از او درباره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله سؤال كرد، او در جواب گفت:
محمّد صلى الله عليه و آله را ديدم با لشكرى انبوه كه تا كنون همانند آن را نديده بودم، در تعقيب شما هستند و به سرعت پيش مىآيند!.
«ابو سفيان» با نگرانى و اضطراب گفت: چه مىگوئى؟ ما آنها را كشتيم و مجروح ساختيم و پراكنده نموديم.
«معبد الخزاعى» گفت: من نمىدانم شما چه كرديد؟ همين مىدانم كه لشكرى عظيم و انبوه، هم اكنون در تعقيب شما است!.
«ابو سفيان» و ياران او تصميم قطعى گرفتند به سرعت، عقبنشينى كرده، به «مكّه» باز گردند و براى اين كه مسلمانان آنها را تعقيب نكنند، و آنها فرصت كافى براى عقبنشينى داشته باشند از جمعى از قبيله «عبد القيس» كه از آنجا مىگذشتند و قصد رفتن به «مدينه» براى خريد گندم داشتند خواهش كردند: به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مسلمانان اين خبر را برسانند:
«ابو سفيان» و بتپرستان قريش با لشكر انبوهى به سرعت به سوى «مدينه» مىآيند تا بقيه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را از پاى در آورند.
هنگامى كه اين خبر، به پيامبر و مسلمانان رسيد، گفتند: حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيْلُ:
«خدا ما را كافى است و او بهترين مدافع ما است».
اما هر چه انتظار كشيدند خبرى از لشكر دشمن نشد، لذا پس از سه روز توقف، به «مدينه» بازگشتند، آيات فوق، اشاره به اين ماجرا مىكند. [١]
[١] «نور الثقلين»، «مجمع البيان»، «تفسير المنار» و «بحار الانوار»، ج ٢٠، ص ٣٩ و كتب ديگر.