پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٦ - شرح و تفسير فردى بينا و بسيار توانا را به فرماندارى شما منصوب كردم
سپس او را با ششمين و آخرين وصف مىستايد و مىفرمايد: «زيرا او هيچ اقدام و منعى و هيچ عقبنشينى و پيشروى نمىكند مگر به فرمان من»؛
(فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ لَايُحْجِمُ [١]، وَلَا يُؤَخِّرُ وَلَا يُقَدِّمُ إِلَّا عَنْ أَمْرِي).
بنابراين فرمان او فرمان من و دستور او دستور برگرفته از دستور من است.
به يقين مالك اشتر در جزئيات، آن هم با فاصله زيادى كه ميان مصر و عراق و كوفه بود از امام عليه السلام دستور نمىگرفت بلكه امام عليه السلام اصول كلى را- همانگونه كه از فرمان معروف مالك در نامه ٥٣ بر مىآيد- به او آموخته بود و فروع را به اين اصول باز مىگرداند و اين اجتهاد به معناى صحيح است «رد الفروع الى الاصول».
اين اوصاف ششگانه در هركس كه باشد او را به صورت انسانى كامل كه جامع كمالات معنوى و مادىِ درونى و برونى است در مىآورد؛ انسانى كم نظير و گاه بىنظير.
لذا امام عليه السلام در آخرين جمله اين نامه مىفرمايد: « (و با اينكه وجود مالك براى من بسيار مغتنم است؛ ولى) من شما را بر خود مقدم داشتم (كه او را به فرمانداريتان فرستادم)، زيرا او نسبت به شما خيرخواه و نسبت به دشمنانتان بسيار سختگير است»؛
(وَقَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي لِنَصِيحَتِهِ لَكُمْ، وَشِدَّةِ شَكِيمَتِهِ [٢] عَلَى عَدُوِّكُمْ).
امام عليه السلام در اين جمله تصريح مىكند كه هرچند وجود مالك در لشكر او و تحت فرماندهى او ضرورت داشته، ولى به جهت اهمّيّت سرزمين مصر كه كشورى بزرگ و تاريخى با مردمانى پيشرفته و آگاه است آنها را بر خود مقدم
[١]. «يُحجِم» از ريشه «احجام» و «حجم» بر وزن «رجم» در اصل به معناى بستن دهان حيوان است. سپس به هرگونه منع كردن و باز داشتن و منصرف كردن اطلاق شده است.
[٢]. «شكيمة» به معناى لجامى است كه در دهان حيوان مىگذارند و به وسيله آن او را از حركتهاى نامناسب باز مىدارند و در جمله بالا اشاره به اين است كه دشمنان شما را مهار مىكند و از حركت باز مىدارد.