پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٨ - شرح و تفسير آيا به معاد ايمان ندارى كه چنين مىكنى؟!
و بىمقدار شده و اين امت (از فرمان حق) تجاوز نموده و بىپناه گشته است (در چنين شرايطى تو) به پسر عمويت پشت كردى و با كسانى كه از او جدا شدند، همراه گشتى و با آنها كه دست از ياريش كشيدند هماهنگ شدى و همراه خائنان، به او خيانت كردى؛ نه پسر عمويت را يارى رساندى و نه امانت را ادا نمودى. گويا تو جهاد خود را براى خدا انجام ندادى و گويا حجّت و بيّنهاى از سوى پروردگارت نداشتى و گويا تو با اين امت براى غصب دنيايشان حيله و نيرنگ بهكار مىبردى و مقصودت اين بود كه آنها را بفريبى و غنايمشان را در اختيار بگيرى (و آن نيات آلوده سبب شد كه) آن زمان كه امكان تشديد خيانت نسبت به امت را پيدا كردى به سرعت حمله كردى و با عجله بر بيتالمال پريدى و آنچه در قدرت داشتى از اموالشان كه براى زنان بيوه و يتيمان آنها نگهدارى مىشد ربودى. همانند گرگ چالاكى كه بزغاله مجروح و استخوان شكستهاى را بربايد، آنگاه آن را با خاطرى آسوده به سوى حجاز حمل كردى بى آنكه در اين كار احساس گناه كنى. دشمنت بىپدر باد، گويا ميراث پدر و مادرت را براى خانوادهات مىبردى. سبحان اللَّه آيا به معاد ايمان ندارى و از بررسى دقيق حساب روز قيامت نمىترسى؟!
شرح و تفسير آيا به معاد ايمان ندارى كه چنين مىكنى؟!
امام عليه السلام در آغاز اين نامه به محبّتهايى كه در حق اين فرماندار كرده اشاره مىكند و او را به ياد خدماتش به او مىاندازد تا از خطايى كه مرتكب شده بسيار شرمنده شود. مىفرمايد: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى) من تو را شريك خود در امانتم (حكومت و زمامدارى) قرار دادم و تو را از خواص و صاحب سرّ خود گردانيدم و در ميان خاندان و خويشاوندانم كسى مطمئنتر از تو براى همكارى،