پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٥ - نامه (فوقالعاده مهم مالك اشتر) در يك نگاه پنجاه نكته مهم در يك فرمان
هنگامى كه شگفتى او را از اين نامه ملاحظه كرد به معاويه گفت دستور ده تا اين احاديث را بسوزانند. معاويه گفت: چقدر اشتباه مىكنى. وليد گفت: آيا اين صحيح است كه مردم بدانند احاديث ابو تراب (على بن ابى طالب) نزد توست و از آن درس مىآموزى؟ معاويه گفت: واى بر تو به من مىگويى علم و دانشى مثل اين را بسوزانم به خدا سوگند مطالب علمى جامعتر و استوارتر از اين تا كنون نشنيدهام.
اين عهدنامه سرانجام در خزائن بنىاميّه باقى ماند ولى هيچ كس آن را افشا نمىكرد تا زمانى كه عمربنعبدالعزيز به حكومت رسيد و آن را منتشر ساخت و جامعه اسلامى از آن بهرهمند شدند. [١]
گفتنى است كه ابن ابىالحديد پس از ذكر اين سخن از نويسنده الغارات مىگويد: سزوارتر اين است كه بگوييم نامهاى كه معاويه پيوسته به آن نگاه مىكرد و تعجّب مىنمود و بر طبق آن حكم مىكرد همان عهدنامهاى است كه على عليه السلام به مالك اشتر نوشته بود، زيرا مردم آداب و قضايا و احكام و سياست را از آن آموختند (ولى نامه محمد بن ابى بكر تنها متضمّن بحثهايى اخلاقى بود) و بايد گفت اين عهدنامه هنگامى كه معاويه مالك اشتر را مسموم ساخت و پيش از رسيدن به مصر شهيد شد بهوسيله ايادى او به معاويه منتقل گشت. وى پيوسته در آن مىنگريست و شگفت زده مىشد و مثل چنين عهدنامهاى است كه بايد در خزائن سلاطين نگاهدارى شود.
به اين ترتيب ابن ابىالحديد بر اين اعتقاد است كه آن نامه تاريخى فوقالعاده كه معاويه پيوسته از آن بهره مىگرفت ولى افشا نمىكرد و سرانجام بهوسيله عمربنعبدالعزيز كشف و افشا شد همين عهدنامه مالك بوده است.
ما هم نظريه ابن ابىالحديد را كاملًا تأييد مىكنيم، زيرا قراين و شواهد
[١]. شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، ج ٦، ص ٧٢.