پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٢ - نكته داستان غمانگيز فدك
است تو از متصرف گواه مىخواهى يا از من كه مدعى هستم؟ خليفه گفت: از تو كه مدعى هستى شاهد مىطلبم. على عليه السلام گفت: مدتهاست كه فدك در تصرف فاطمه است و در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله مالك آن شده چرا از او بينه مىخواهى؟
ابوبكر ساكت شد. [١]
عمر كه در مجلس حضور داشت و مىديد سكوت ابوبكر ممكن است به ضرر آنان تمام شود گفت:
«يَا عَلِيُّ دَعْنَا مِنْ كَلَامِكَ، فَإِنَّا لَانَقْوَى عَلَى حُجَّتِكَ، فَإِنْ أَتَيْتَ بِشُهُودٍ عُدُولٍ، وَإِلَّا فَهُوَ فَيْءٌ لِلْمُسْلِمِينَ، لَاحَقَّ لَكَ وَلَا لِفَاطِمَةَ فِيه؛
اى على اين سخنانت را واگذار ما در برابر استدلال تو توان پاسخگويى نداريم اگر شاهدان عدلى بر مالكيّت فاطمه آوردى، تحويل مىدهيم و الّا فدك تعلق به همه مسلمانان دارد، نه تو در آن حق دارى نه فاطمه». [٢]
اين ماجرا طولانى است و تمام شواهد نشان مىدهد كه حاكمان آن روز تصميم داشتند اين منبع اقتصادى را از خاندان اميرمؤمنان على عليه السلام بگيرند مبادا مايه قدرت آنها شود. در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:
«لَمَّا وُلِّيَ أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي قُحَافَةَ قَالَ لَهُ عُمَرُ إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ هَذِهِ الدُّنْيَا لَايُرِيدُونَ غَيْرَهَا، فَامْنَعْ عَنْ عَلِيٍّ وَأَهْلِ بَيْتِهِ الْخُمُسَ، وَالْفَيْءَ، وَفَدَكاً، فَإِنَّ شِيعَتَهُ إِذَا عَلِمُوا ذَلِكَ تَرَكُوا عَلِيّاً وَأَقْبَلُوا إِلَيْكَ؛
هنگامى كه ابوبكر به خلافت رسيد عمر به او گفت: مردم بنده دنيا هستند و غير از آن را نمىخواهند، بنابراين خمس و فىء و فدك را از على و اهلبيتش باز گير، زيرا پيروانش هنگامى كه اين امر را ببينند او را رها كرده به سوى تو مىآيند». [٣]
به هر حال حكومت وقت به بهانه اينكه دليلى بر مالكيّت فاطمه نسبت به
[١]. بحارالانوار، ج ٢٩، ص ١٢٩.
[٢]. احتجاج طبرسى، ص ٩٢.
[٣]. بحارالانوار، ج ٢٩، ص ١٩٤.