تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١٣
بستر خويش آن عده از اصحاب را ديد كه اينك مىبايستى به فرمانش همراه سپاه اسامَه در حركت باشند، براى جلوگيرى از ايجاد اختلاف در امّت، خطاب به آنان فرمود: «كاغذ و دواتى بياوريد تا براى شما مطلبى بنويسيم كه پس از آن گمراه نشويد.» يكى از آنان خواست برخيزد و قلم و دواتى بياورد، اما عُمَر اظهار داشت: «اين مرد (اشاره به پيامب تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) ٤١٨ منابع و مآخذ ر (ص)) هذيان مىگويد. قرآن پيش شماست و كتاب آسمانى براى ما كافى است.» عدهاى به مخالفت با عُمَر برخاستند و عدّهاى جانب او را گرفتند. هياهو برپا شد. رسول خدا (ص) به آنان فرمود: «برخيزيد و خانه را ترك كنيد.» «١» نماز ناتمام در صبح يكى از روزهاى بيمارى پيامبر (ص)، بِلال اذان گفت و به درب خانه پيامبر (ص) آمد و ندا داد: «نماز! ... خدا شما را رحمت كند.) رسول خدا (ص) بشدّت بيمار بود. از اين رو فرمود: شخصى با مردم نماز بخواند كه من به خود مشغولم. عايشه گفت: به سراغ ابُوبَر برويد، حَفْصَه گفت: بسراغ عُمَر. پيامبر (ص) سخنان اين دو را شنيد و به آن دو فرمود: «دست از اين سخنان بداريد كه شما به زنانى مىمانيد كه مىخواستند يوسف را گرماه كنند.» و با آن شدّت مرض، برخاست و در حالى كه على (ع) و فَضْل بْنِ عَباس زير دو كتفش را گرفته بودند، به مسجد آمد. ابُوبَكر را رد محراب ديد كه بنماز ايستاده است. با دست به او اشاره كرد كه كنارى رود. رسول خدا (ص) نماز او را ناتمام گذاشت و دوباره خيلى كوتاه نماز را اعاده كرد. هنگامى كه به خانه بازگشت، به سراغ