تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٥
من اطمينان دارم كه مرا به جهنم خواهند برد ولى از كجا بدانم كه نجاتم دهند؟ «١» رسول خدا (ص) با مسلمانان، مجاهدان را تا دروازه شهر مشايعت كردند و گفتند:
«دَفَعَ اللَّه عَنْكُمْ وَ رَدَّكُمْ سالِمينَ غانِمينَ.» يعنى: خدا مدافع شما باشد و با سلامت و غنيمت شما را باز گرداند. ولى عَبْدُاللَّه بْنِ رَواحَه در پاسخ آنان اين شعر را خواند:
من از خداوند رحمان مغفرت مىطلبم و از او ضربت شمشيرى خواهانم كه به حياتم خاتمه دهد. «٢» هنگام خداحافظى، عَبْدُاللَّه بْنِ رَواحَه از پيامبر (ص) درخواستِ نصيحتى كرد تا آن را به كار بندد. حضرت فرمود: «به سرزمينى مىرسى كه عبادت پروردگار در آن كم شده است، پس بسيار سجده كن.» عَبْدُاللَّه عرض كرد: «بيشتر بفرماييد.» رسول خدا (ص) فرمود:
«خدا را ياد كن كه ياد خدا در راه رسيدن به مطلوب، ياور توست.» «٣» رسول خدا (ص) به فرماندهان سپاه دستور داد: «بنام خدا و در راه او جنگ كنيد و با هر كس كه به خدا كافر باشد بستيزيد. فريبكارى ننماييد. كودكان را مكشيد و چون با مشركان رو به رو گشتيد، آنان را به يكى از سه چيز دعوت كنيد و هر كدام را پذيرفتيد، دست از آنان برداريد: نخست به اسلام دعوت ننماييد. اگر پذيرفتيد، با آنها نبرد نكنيد.
دوم، از آنان بخواهيد كه از سرزمين خود بروند و هجرت كنند اگر پذيرفتيد، برايشان همان حقوقى منظور مىشود كه براى ديگران. سوم، اگر از پذيرفتن اين دو مطلب خوددارى كردند، به پرداخت جزيه دعوت نماييد و اگر از تمام اين پيشنهادها سرپيچى كردند، از خداوند يارى بخواهيد و با آنان نبرد كنيد.» «٤»