تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١١
عدّهاى از صحابه گفتند: «اى رسول خدا! آيا با مردگان سخن مىگويى؟» فرمود: «شما نسبت به آنچه كه گفتم از آنان شنواتر نيستيد؛ ليكن آنان نمىتوانند پاسخ بدهند.» «١» ٢- رسول خدا (ص) «عَبْدُ اللَّه بْنِ رَواحَه» و «زَيْدِبْنِ حارِثَه» را با مژده پيروزى به «مدينه» فرستاد، آنان با سرعت خود را به «مدينه» رساندند. «عَبْدُاللَّه» در قسمت بالاى شهر و «زَيْد» در قسمت پايين از كوچهها و خيابانها مىگذشتند و فرياد مىزدند:
«اى گروه انصار! سلامتى (و پيروزى) رسول خدا (ص) و كشته و اسير شدن مشركان بر شما بشارت باد! فرزندان ربيعه و حجّاج كشته شدند، «ابوجهل»، «زَمَعَةِ بْنِ اسْوِد» و «اميَّة بْنِ خَلَف» به قتل رسيدند و «سُهَيْلِ بْنِ عمرو» و «ذُوالْأَنياب» به همراه گروه زيادى به اسارت سپاه اسلام در آمدند ... و رسول خدا (ص) اءِنْ شاءَ اللَّهُ فردا همراه اسَرا وارد «مدينه» خواهد شد.» «٢» انتشار اين خبر، موجى از شادى و سرور در ميان مسلمانان ايجاد كرد و آنان با خوشحالى، خود را براى استقبال رزمندگان آماده مىكردند. ولى منافقان با ناباورى با آن برخورد كردند.
عدّهاى از آنان، پيكهاى بشارت را به فرار از جبهه متّهم كردند. «٣» برخى ديگر شايعه پراكنى كردند كه رسول خدا (ص) و تمامى همراهان او كشته شدهاند. «٤» يكى از آنان به «ابوُلُبابَه» گفت:
«يارانتان آنچنان دچار پراكندگى شدهاند كه اجتماع آنان ممكن نيست. محمّد