تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥٢
تكبير مىگفت و سپاه اسلام تكبيرش را پاسخگو بودند «١»: «حق آمد و باطل نابود شد كه باطل نابود شدنى است.» «٢» آنگاه حضرت كليد كعبه را از «عُثْمانِ بْنِ طَلْحة» گرفت و در را گشود مسلمانان همه با هم دُعاى وحدت را سر دادند:
لا الهَ الَّا اللَّه وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ هَزَمَ الْاحْزابَ وَحْدَهُ. «٣» بدرون كعبه رفت و تصاويرى از ابراهيم و ديگران كه مشركان ترسيم كرده بودند از ديوار كعبه زدود و در اين حال فرمود: «خداوند بكُشد مردمى را كه تصوير چيزهائى را كه نيافريدهاند، مىكشند.» «٤» رسول خدا (ص) به همراهى على عليه السلام كه براى درهم شكستن بتها از شانه پيامبر (ص) بالا رفته بود همه بتها را درهم شكست و خانه توحيد را از آن همه مظاهر شرك و جهالت پاك كرد. «٥» سپس براى مردمى كه چشم انتظار فرمانِ پيامبر (ص) بودند خطبهاى به اين شرح ايراد فرمود:
«سپاس خدائى را كه وعده خويش را راست فرمود و بنده خود را يارى داد و خود به تنهائى، احزاب (گروهها) را منهزم كرد. شما چه مىگوييد و چه تصور مىكنيد؟» مردم مكّه گفتند: خير و نيكى! و گمانى جز نيكى نداريم كه تو برادرى بزرگوار و برادر زادهاى گرامى هستى. رسول خدا فرمود: من همان را مىگويم كه برادرم يوسف گفت:
«قالَ لا تَثْريبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ ارْحَمُ الرَّحِمينَ.» «٦» امروز بر شما ملامتى نيست. خداوند شما را مىآمرزد كه او مهربانترين مهربانان است.